![]() |
![]() |
|
|
سلام خداي مهربون امشب مي خوام يه چيزايي وبگم كه شايد كمتر گفته باشم .
خداي مهربون مي خوام اينبار براي همه اون چيزايي كه بهم ندادي
ازشما تشكر كنم واسه همه آرزو هايي كه براورده نكردي هم مادي و هم معنوي
آخه من كي هستم كه آرزويي داشته باشم.... خداي نزديكم!
خيلي وقت ها فكر مي كردم وقتي سلام مي كنم شما از دستم نا راحت هستيد
وجوابم ونمي ديد اما حالا مي فهمم نه يه چيز ديگه هست
من هر چقدر كه بد باشم باز هم هر وقت سلام مي كنم
شما با مهربوني جواب مي ديد اما دريغ كه گوش من سنگين شده ونمي شنوه
آره سنگين از گناه !
خداي رئوف وزيبایم قسم به خودتون كه هر چقدر كه اين دنيا وآدما
وزرق وبرقشون اذيتم ميكنند هر چقدر نامردي مي كنند
بيشتر اميدم به شما بسته ميشه پس بذاريد همينطور آزارم بدن بذاريد
اذيتم كنه اين دنيا اونوقته كه من با اشك شوق ميام به درگاه شما و عاشقونه
ازتون امان مي خوام وميگم
الهم اني اسئلك الامان يوم لا ينفع مال ولا بنون الا من اتي الله بقلب سليم
وبعد سرم وميندازم پايين وبا اميد ميگم
مولاي يا مولا انت العزيز واناالذيل وهل يرحم الذليل الا العزيز
تند تند قدم بر مي داري انگارتوي يه مسابقه هستي سرت پايين ويه تسبيح دستت هرچي به دلت مياد سر زبون مياري هراز گاهي هم يه كمي سرت وبالا مياري وسريع دوباره پايين مي ندازي انگار كه شرم مي كني سرت و بالا نگه داري تا ميرسي به يه صحن خلوت وغريب مثل اسمش "" صحن قدس"" از اينجا خود به خود قدم هات سنگين ميشه دستت روي سينه ميچسبه ودونه هاي اشك غلط زنان گونه هاتو خنك مي كنند هر قدم انگار يه عمر طول ميكشه وارد راهرو مسجد گوهر شاد كه مي شي ديگه يه ذكر فقط به زبونت مياد كه صل الله وعليك يا علي ابن موسي الرضا(ع) هي تكرار وتكرار وتكرار تا يك دفعه يه گنبند زرد طلايي ميخكوبت مي كنه ونا خودآگاه به زبونت مياد السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا واونقدر اين سلام واشك ها ادامه داره تا جواب سلام وحس كني . وچه حالي داره اونوقت كه با تمام وجود حس مي كني يه آقاي بزرگوار بهت ميگه سلام عليكم! كاش ميشد بعد از اين جواب سلام آدم جون بده وبميره تا ديگه هيچ صدايي وهيچ حسي ودرك نكنه آره با همين حال خوش جلوي پاي آقا..!
امشب هم رفت من ماندم...
|
|
+ نوشته شده در
2008/3/4ساعت 22:5 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|
lt;br> Omide-Khaste.Blogfa