![]() |
![]() |
|
|
اين عكس و متن زير مخاطب خاص دارد براي تــو... در کوچه باد مي آيد در کوچه باد مي آيد و من به جفت گيري گلها مي انديشم و باد اين بار فاصله اي را از جنس خلأ مي سازد تا من به دور از دستان تو غمي گنگ را در ثانيه هاي خاکستري تجربه کنم. تا شايد تنهايي ام آينه اي باشد براي ديدن حفره هايي که دور از تو بايد پر شوند ، تا بدون تو، آنچه را که بخشيدي در خالي درون جاي دهم تا از من آني را بسازم که بايد باشد. تـــو دليل باورهاي من شدي که در تاريکناي سرد زمان رو به خاموشي مي رفت و مرا با خود مي بـــــرد... مرا با خود مي برد و من تهـــــــي مي شدم... ما با هم و براي هم گـريه کرديم ، با هم لحظه ها را خنديديم ما خـــواب ديديم ! ما بر زمين سرد گام گذاشتيم و با هم از خورشيد سخن گفتيم ، ته مانده ي قلب انسان را که بر باد مي رفت ديديم و عشق ورزيديم. جهاني را شناختيم که در آن چتر بي معني ست ، که در آن پا به روي برگ ها نمي گذارند ، که پله هايش نه از جنس سنگي ست که روح آدمي را در زير دارد، که در آن نگاه کافي ست... نگاه کافي ست «و قلب براي زند گي بس است.» |
|
+ نوشته شده در
2008/2/18ساعت 23:8 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|
lt;br> Omide-Khaste.Blogfa