![]() |
![]() |
|
|
یک تبسم زیرکانه و یک عروسک بازی کودکانه.......کافی بود
برای عاشق شدنم و تو این کار را کردی........و من مثل کودکی عاشقت شدم
و مثل قصه پدربزرگ تو شدی شاهزاده سوار بر اسب سفید و من پری قصه ها
و چقدر ساده عاشقم کردی و از آن ساده تر رهایم کردی.......
گفتم:بمان شاهزاده زیبا!من بی تو میمیرم.......خندیدی و گفتی:بازی بود.......
گفتم:بازی زیبایی بود پس بیا بازی کنیم......گفتی:من بزرگ شدم،
دیگر بازی نمی کنم......گفتم:مگر بزرگترها بازی نمی کنند؟......
گفتی:بازی نه!زندگی می کنند......گفتم:پس بیا زندگی کنیم مثل بازی....
گفتی زندگی بازی نیست....گفتم:پس حالا با عشق تو چه کنم؟.......
گفتی رهایش کن بازی بود زندگی کن......
گفتم:پس من تا همیشه کودکت خواهم ماند
خیلی خسته ام ۱۴ ساعت کار پشت سرهم بدون اینکه درست ببینمش
ببخشید میخواستم در مورد محبت کسی بنویسم که نشد ولی تو پست بعدیم..!
دیگه امروز میخواستم خفش کنم.....!!! |
|
+ نوشته شده در
2008/2/9ساعت 23:32 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|
lt;br> Omide-Khaste.Blogfa