![]() |
![]() |
|
|
تاچند شعر عاشقانه بگويم؟ ببين چه برف سپيدي نشسته بر مويم..! فصل،فصل مردن عشقي نا كام است در پاي كويري خشكيده كه هر چه باراني اش كردم،كمتر محصول گرفتم، آري ،شوره زار با باران و بي باران شوره زار است ومن بيهوده سنگ بزرگ برداشته بودم!با آن آب در هاون مي كوبيدم. حيف و صد حيف از آن همه باراني كه بر كوير دست پخت جهالتها و كودكي هاي خودم باراندم،چه اگر در صدي از آن باران را در مرتعي صرف ميكردم،چه بسا اكنون مزرعه اي داشتم آباد آباد، براي دنيايم و آخرتم.....!!! همين..!
اين متن و عكس مخاطب خاص دارد نه ، ا نگار خیلی تیره شدم !! اونقدر که واسه همیشه منو سپردی به باد دست نیازم را نگاه کن ، مثله قدیماست ، خالیه و بی چشم داشت !!
پاهای رودخانه دلم را نگاه کن ُتاول زده ای کاش فقط برای یک بار کفشهای باد را به من قرض می دادی شاید می توانستم همراه ماهی ها سفر کنم می بینی دلتنگیهایم را؟ بال بال می زدم که بر گردم پر پر می شدم که ببینی ام و حال که برگشتم آیا مرا می بینی؟!؟ آیا مرا نقاشی می کنی؟!؟ نگو نمی شناسی ام!! من شبیه دیروز توام و تو حالا شبیه!! ... امّا همین که بهترین بهانه برای تاج گلی از بهترینها بر سرم بودی شکر...! برای تمامی شادیهایت تا ابد شکر گذارش می مانم و بس بی چشمداشت قسم به آبی ترین صداقتها این والاترین سعادت است
ـ رفته و دلم گرفته تا برگرده خدا حفظش كنه.. ـ بالاخره خط موبايلم وصل شد.. ـ ۱۰۰بار شنيدن صدا نگيرد جاي يك نگاه....!
|
|
+ نوشته شده در
2008/2/3ساعت 22:54 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|
lt;br> Omide-Khaste.Blogfa