![]() |
![]() |
|
|
آنچه در دل می گذرد ،صاف ترین و زلال ترین تراوشات عقل است و دل صافی تراوشات ذهن است به همین دلیل است که شنیده ایم لا جرم بر دل نشیند.
دنیا چقدر برای ما مهم است؟ همه ی دنیا سایه و مجازیست که برخی از ما اونو جدی میگیریم اینجا فقط باید بازی کرد.انما الدنیا لهو و لعب. برخی خیلی جدی میگیرن و فکر میکنن همه باید اینطوری باشن. نه ...بی خیال..! نه دل دادناش واقعیه نه دل بریدناش و خیلی از بلا و پاییناش و سختی و شیرینیاش فقط یه سرابه.بریدن به معنای رفتن نیست ،بلکه به معنای ندیدنه! خوشا آنان که............چی گفتم.! می دونم این حرفا خریدار نداره. اصلا شاید کسی نفهمه. میدونین برخی از ما خیلی کوچیکیم و اونقدر تو خونه کوچیک خودمون گیر کردیم که اصلا حرفای بزرگ را نمیفهمیم. چه سرنوشت غم انگیزی،که کرم کوچک ابریشم،تمام عمر قفس می بافت،ولی به فکر پریدن بود.! بحث من سر اینه که خوبه بعضی وقتا فکر کنیم چیزای بزرگتری از اینایی که ما توش درگیریم هم وجود داره.تو پرانتز بگم و ربطی به موضوع هم نداره.مثلا یکیش امام زمان(عج) و درداش! چیه؟.....هیچی بابا....بی خیال.! مایه امیدم اینه: یوم تبلی السرائر روزی که تمام رازها فاش میشود یا ستار...به دادمان برس . وای بر.... همین ! یکروز مداد خوشگلم را دزدید کم کم همه وسائلم را دزدید سارا که انار داشت با دارا رفت دفترچه کاهی دلم را دزدید خودکار سه رنگ فابلت مال خودت دفترچه مشق خوشگلت مال خودت دفترچه کاهی دلم را پس ده اصلا همه وسائلت مال خودت خودکار یه رنگ قابلم را نبری دفترچه مشق خوشگلم را نبری من با تو سر نیمکت زندگی ام عمریست مواظبم دلم را نبری همین! امشب بهم گفت حالا که نزدیکیم... بری فاصلمون خیلی میشه! وقتی پای دکتر وسط کشیده شد من ترسیدم چکار کنم از آمپول میترسم حالا ديگر بايد برگردم شدت برف توان ديدن را نيز از من گرفته نگران مي شوم كه مبادا به اميد رد پايم امده باشي و در راه مانده باشي هراسي در دلم ايجاد ميشود قدمهايم بلند و پياپي است به زمين مي خورم اما دردي احساس نمي كنم فقط مي خواهم برگردم شايد باشي و ببينمت و حالا رسيده ام به نقطه شروع و ميفهمم كه من رد پايت را گم كرده ام نه تو . ایهام داشت ومخاطبی خاص |
|
+ نوشته شده در
2008/1/28ساعت 23:59 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|
lt;br> Omide-Khaste.Blogfa