![]() |
![]() |
|
|
یکی به سلمان گفت: ریش تو بهتر است یا دم سگ؟... سلمان فرمود:اگه روز قیامت از پل صراط گذشتم، ریش من وگرنه دم سگ.!!! آره منم همینم.خدا عاقبتمونو به خیر کنه.می ترسم. واقعا که خیلی چیزا رو باید در خودم مرور کنم وگرنه....نمیدونم. خیلی از فحشایی که می شنوم هم راسته و هم حقمه. دعام کنید.ای خداااااااااااا........! میدونید خوب شدن آسان است . خوب ماندن مهمه. شیطونه و هزار دام.ظواهر دیگه منو فریب نمیده.آخوند؟رزمنده؟حزب اللهی؟مداح؟ چادری؟ سخنران؟عاشق.؟و..... نه !نه! هیچکدام برای من ضمانتی نداره. آدم؟! نبود؟! دیشب شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر و می گفت کز دیو و د د ملولم و انسانم آرزوست همین!
گر چه ميدانم بيشتر از همه چيز وصف تلخي مدام روزهايم شده . وقتي مينويسم برايت انگار دچار زمان نيستم.ساعتها پر از خلا ميگذرد وافکار مغشوش از ذهنم ميروند ومن ميمانم وهرانديشه وواژه اي که پل ميشود ميان من و تودلم اما پايان نوشته هايم ميگيرد که کلمات آنقدر بزرگ نيستند تا من همه تو را بدانم وتو مرا.وچقدر من وکلماتم ناتوانيم از تسکين آلام تو. دلم ميخواهد خسته نباشي.دلم ميخواهد آرامش با روزهايت عجين شود. دلم ميخواهد همان خياباني که افکارت را قدم ميزني در سکوت نيمه شبهايش ، خسته نباشد از اينکه اين همه روحت خسته است ومن که آخر اين حکايت هميشه مستاصل وناتوان فقط ميتوانم بنويسم هستم ، هنوز هم هستم وميشنوم وآرزو ميکنم برايت بهترينهاي روزگار را. اميدت را روشن بداروبدان روزي حکايت پايان همه اين خستگيها را اينجا قلم خواهيم زد. |
|
+ نوشته شده در
2008/1/21ساعت 21:41 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|
lt;br> Omide-Khaste.Blogfa