![]() |
![]() |
|
اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هرکس مرا می بیند از دور می گوید: این روزها انگار حال و هوای دیگری داری اما من مثل هر روزم با آن نشانه های ساده با همان امضا همان نام و همان رفتار معمولی مثل همیشه ساکت و آرام این روزها تنها حس می کنم "گاهی کمی گیجم" "گاهی کمی گنگم" حس می کنم از روزهای پیش قدری بیشتر این روزها را دوست دارم گاهی از تو چه پنهان با سنگ ها آواز می خوانم و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم این روزها گاهی از روز ماه سال از تقویم و از روزنامه ها بی خبرم حس می کنم گاهی کمی کمتر گاهی شدیداْ بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم این روزها خدا را هم یک جور دیگر می پرستم از جمله دیشب هم که از شب های بی رحمانه دیگر بود من کاملاْ تعطیل بودم اول نشستم خوب جوراب هایم را اتو کردم تنها حدود هفت فرسخ راه رفتم با کفش هایم گفت و گو کردم بعد از آن هم رفتم تمام نامه هایم را زیر و رو کردم دنبال آن افسانه موهوم دنبال آن مجهول گشتم سطر سطر نامه ها را جست و جو کردم چیزی ندیدم!! دیشب دوباره بی تاب در بین درختان تاب خوردم دیشب پس از سال ها فهمیدم که رنگ چشمانم کمی روشن است و بر خلاف سال های پیش رنگ مشکی را از رنگ خاکستری دوست تر دارم این روزها دیگر به راحتی اشک می ریزم... گاهی برای یاد بود لحظه ای کوچک یک روز کامل را جشن می گیرم گاهی صد بار در یک روز می میرم حتی یک شاخه از محبوبه های شب برای مردنم کافی است گاهی نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنایی دارد گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند اما غیر از این حس که گفتم و غیر از این رفتار معمولی و غیر از این حال و هوای ساده و عادی حال و هوای دیگری در دل ندارم که بماند...... رفتار من عادی ست...
خوب مدتی هست از کپلم چیزی نگفتم نه اینکه نیست همش داره درس میخونه
نتونستیم این هفته یک کیف که لازم داشت بخریم. اما اون آنقدر مهربون است که صبر کرد . این هفته دو شب بیرون شام خوردیم . و باید بگم که امشب رفت..
|
|
+ نوشته شده در
2008/4/22ساعت 22:42 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|
lt;br> Omide-Khaste.Blogfa