![]() |
![]() |
|
|
بعد از طواف،نماز طواف را در پشت مقام ابراهیم خواندیم.
و آهنگ مسعی را کردیم باید سعی میکردیم میان دو کوه صفا و مروه به فاصله ی ۳۰۰ متر و اندی،۷بار فاصله ی دو کوه را سعی میکنیم. از بلندای صفا سرازیر میشدیم بخشی از مسیر هروله و بقیه راه را تا پای کوه مروه که امروز چیزی از این کوه نمایان نبود سعی میکنیم. در نقش هاجر به دنبال آب زندگی! طواف رنج وجستجوی عطش، سعی جستجوی آب وآرامش خاک ۷بار درست هم اندازه ی طواف ! از صفا به مروه،رفتن و بازگشتن،۷بار تکرار، تا سعی در صفا پایان نگیرد ،به همان جا نرسی که از آنجا حرکت کردی! تقصیر: در پایان هفتمین سعی ،بر دامنه ی مروه ۷از احرام بیرون آمدیم ، کمی از موی خود و ناخن را چیدیم ،آزاد شدیم و لباس زندگی پوشیدیم!!! اما روز هشتم ذی حجه حج اکبر آغاز شد ، احرام پوشیدیم و باید از مکه بیرون میرفتیم! از کعبه دور شویم که باز برمیگردیم ۷۰سنگریزه هم از زمین حرم برگرفتیم ! سنگریزه برای آهنگ منی! سنگریزه ها باید دقیق باشند همه باید دستورها را مو به مو اجرا کنیم،صاف،خرد نشود، از گردو کوچکتر، برای جنگ بود . با اتو بوسهای سر باز زیر آفتاب به سمت شرق مکه رفتیم عرفات وقوف در آن... روز نهم ذی حجه وقوف در عرفات،سرزمینی که آغاز آفرینش ما در این جهان از آنجا شروع شد! در قصه ی آدم آمده است که در سرزمین عرفات برای نخستین بار ،آدم و حوا یکدیگر را باز شناختند!! هر چه گشتیم پیدایش نکردیم شاید به خیمه هایمان سر زده باشد شاید!!! زیلرت عاشورا ،دعای عرفه ،نماز زیر آفتاب پاک عرفه همگی حالی بودند،تا بشکفیم. آفتاب عرفات رفت!باید از این سرزمین میرفتیم! جبل الرحمت محل عبادت حسین،آن که برخلاف همه در زمان خود به گرد کعبه میگشت را ترک میکردیم کوهی که در روز عرفه سفید پوش بود از مسلمانان محرم شده! دلم سوخت که از این زمین پاک چیزی به یادگار نیاوردم جز لحظه ی تولدم را!! خلق آهنگ کوچ کردند ۲میلیون آدم همه! به کجا؟ به مشعر! نمیگذارندت که آرام بگیری!! عجیب شب سختی بود در نهر خروشان مردم جاری شدیم ! که شب را باید در سرزمین مشعر وقوف کنیم روز عرفه!شب مشعر! شب مشعر سایه ای از شبهای خیال پرور بهشت است مهتابش سرد و مهربان است و لبخند نوازشگر خداست. بعد از نیمه شب اولین حمله را کردیم. یک حمله با ۷ گلوله،! خسته به اردوگاه کوهستانی منی رسیدیم،۱.۷۰متر جا برای هرنفر تا بخوابد اندازه قبر!! منی: طولانی ترین وقوف وایستادنمان، منی یعنی آرزو،آرمان،عشق! صبح دومین حمله را کردیم ۷سنگ به هر جمره بر ۷صفت بد خودم سنگ زدم... خودخواهی ،دروغگویی،غیبت،حسادت،و.... پس از رمی جمرات....عید!!...پیروزی!....از احرام بیرون آمدیم لباس زندگی پوشیدیم . آنجا کفشهایش را گم کرد و مجبور شد آخرین حمله به شیطان را با دمپایی انجام دهد!!! شب آخر دعا ،نماز،سینه زنی برای ابوالفضل سخنرانی ......۲روز وقوف پس از عید ! نه جایی برای خرید نه بازاری نه کاری نه گردشگاهی !! با هم به حجمان فکر میکردیم هر دو جدا هر کس کنگره ای داشت در نزد خودش که چه کنیم بعد از رمی جمرات!! صبح آخر کاروان گم شد!! و ما به تنهایی اعمال انجام دادیم و سرزمین آرزوها را باگفتن الله اکبر اذان ظهر ترک کردیم! دوباره طواف و سعی دیگر و..... بازگشت حاج شدیم و اکنون باید برمیگشتیم؟ به خانه به زندگی به دنیا!! امام حسین یک درس بزرگتر از شهادتش به ما داد و آن نیمه تمام گذاشتن حج! و به سوی شهادت رفتن تا بیاموزیم که اگر امامت نباشد چرخیدن بر گرد خانه ی خدا،با خانه ی بت مساوی است یا حق. خود قاضی باشید....
|
|
+ نوشته شده در
2008/1/8ساعت 12:27 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|
lt;br> Omide-Khaste.Blogfa