![]() |
![]() |
|
من همان شبان ِ عاشقم سينه چاک و ساکت و غريب بي تکلّف و رها در خراب ِ دشتهاي دور ساده و صبور يک سبد ستاره چيده ام براي تو يک سبد ستاره کوزه اي پُر آب دسته اي گل از نگاه ِ آفتاب يک رَدا براي شانه هاي مهربان تو! در شبان ِ سرد چارُقي براي گامهاي پُر توان ِ تو در هجوم درد... من همان بلال ِ الکنم ، در تلفظ ِ تو ناتوان واي از اين عتاب! آه.... این متن مخاطب خاص داشت کاش میدانست دلم نمی خواد برم
اون روزها همیشه فکر میکردم رسیدن به اون آرامش حقیقی باید خیلی دنگ و فنگ داشته باشه فکر میکردم این حرفا دیگه به سن و سال ما قد نمیده ... ولی حالا! نه ... وقتی خوب بهش فکر میکنم میبینم کم هم سختی نکشیدم. البته اگه عنایت خودش نبود تا حالا صد بار توبه شکسته بودم ... برای هرکس فتح باب یه مفهوم و یه درجه ای داره. من با این حال و این درجه ی کم ... فتح بابی در حد خودم شد. فتحی که بعد از چندین سال برام حاصل شد... إن مع العسر یسرا... ان شاالله آخرین سال غیبت مولا باشه و سال دیگه تو پادگان حضرت حالی به حولی
|
|
+ نوشته شده در
2008/3/30ساعت 22:45 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|
lt;br> Omide-Khaste.Blogfa