![]() |
![]() |
|
|
مسخره است اين حس و حال آدمي!
انگار يه دفعه مي بُري!
خدای مهربانم دوستت دارم تو را وهمه آنچه امروز سختی اش می نامم چرا که بی شک بعداز آن یسری است که منتظرش خواهم ماند
مردم همه تو را به خدا سوگند مي دهند اما براي من تو آن هميشه اي، که خدا را به تو سوگند ميدهم! کمکم کن..! همینا..!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:26 توسط یارخوش |
|
|
نشسته ام اينجا در غربتستان دنيا.ميان روزهاي گذشته وهاله موهوم آينده.امسال هم آغاز شد. در امتداد سالهاي رفته.ميداني؛ميترسم. ميترسم کابوس اين سالها هنوز هم ادامه داشته باشد. سردي خاطرات گذشته بدنم را به لرزه وا ميدارد. ميدانم باز دارم تلخ مينويسم.اصلا همه نوشته هايم غمنامه شده.دست خودم نيست.اينها واقعيتهاي روزهاي زندگي من است.اما هنوز هم اميدهايم به ياس مبدل نشده است.ميداني خدا هميشه حضور دارد وآرامش قلبم از اوست.وتو......... که ميشنوي و هميشه صبوري.وگاه نوشته هايت که آرامم ميکنند.بي که بشناسيم.بي که بشناسمت. توکه تنها بي دريغ صداقت کلامت را نثارم ميکني. ومن وپر حرفي وهمين چند خط سياهه هايي که حوصله ميکني. اينها قصه هاي نوشتني يکسال اخير بود. و البته اواخر سال واتفاق تلخ از دست رفتن خاطرات روزهاي تلخ وشيرينمان در اينجا به گمانم کسي اينجا حوصله مارا ندارد. و اين چيز عجيبي نيست برايم. اما کاش به جاي محو کردن دستنوشته هايمان، اينجا را از ذهنش محو ميکرد. و امروز از دل همه اين روزهاي پر تنش ميگريزم به آغوش خداي مهربانم و آرزو ميکنم کاش امسال هم بي او نباشم.او که باشد چشمم چشم انداز کورسوي اميدهاي آينده را گم نميکند. مرا ببخش به خاطر تلخيهايم. سپاسگذارم از تو براي حضور پررنگت در زندگيم، براي پا گرفتن دوباره ی یارخوش وبراي همه خوبيهاي بي دريغت . هر چه هستي باش! اما باش .
سلام ...
بعضي وقت ها ما آدمها از افرادي توقع داريم
كه متاسفانه يا بيشتر از حد است يا اشتباه مي كرديم .
اما حرمت نان ونمك ودوستي بيشتر از هر چيزي اهميت دارد كه من به آن اعتقاد دارم
وپايبند خواهم بودديگران رانميدانم!!!
كاش همه چيز را به راحتي فراموش نكنيم كاش!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:30 توسط یارخوش |
|
اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هرکس مرا می بیند از دور می گوید: این روزها انگار حال و هوای دیگری داری اما من مثل هر روزم با آن نشانه های ساده با همان امضا همان نام و همان رفتار معمولی مثل همیشه ساکت و آرام این روزها تنها حس می کنم "گاهی کمی گیجم" "گاهی کمی گنگم" حس می کنم از روزهای پیش قدری بیشتر این روزها را دوست دارم گاهی از تو چه پنهان با سنگ ها آواز می خوانم و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم این روزها گاهی از روز ماه سال از تقویم و از روزنامه ها بی خبرم حس می کنم گاهی کمی کمتر گاهی شدیداْ بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم این روزها خدا را هم یک جور دیگر می پرستم از جمله دیشب هم که از شب های بی رحمانه دیگر بود من کاملاْ تعطیل بودم اول نشستم خوب جوراب هایم را اتو کردم تنها حدود هفت فرسخ راه رفتم با کفش هایم گفت و گو کردم بعد از آن هم رفتم تمام نامه هایم را زیر و رو کردم دنبال آن افسانه موهوم دنبال آن مجهول گشتم سطر سطر نامه ها را جست و جو کردم چیزی ندیدم!! دیشب دوباره بی تاب در بین درختان تاب خوردم دیشب پس از سال ها فهمیدم که رنگ چشمانم کمی روشن است و بر خلاف سال های پیش رنگ مشکی را از رنگ خاکستری دوست تر دارم این روزها دیگر به راحتی اشک می ریزم... گاهی برای یاد بود لحظه ای کوچک یک روز کامل را جشن می گیرم گاهی صد بار در یک روز می میرم حتی یک شاخه از محبوبه های شب برای مردنم کافی است گاهی نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنایی دارد گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند اما غیر از این حس که گفتم و غیر از این رفتار معمولی و غیر از این حال و هوای ساده و عادی حال و هوای دیگری در دل ندارم که بماند...... رفتار من عادی ست...
خوب مدتی هست از کپلم چیزی نگفتم نه اینکه نیست همش داره درس میخونه
نتونستیم این هفته یک کیف که لازم داشت بخریم. اما اون آنقدر مهربون است که صبر کرد . این هفته دو شب بیرون شام خوردیم . و باید بگم که امشب رفت..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:42 توسط یارخوش |
|
رسيده ام به غريبي كه رخ نداده هنوز
همینا...!!! مخاطب خاص داشت...
خدای مهربون دلم می خواد اونجوری جوابم وبدید که توی شان خودتون هست نه اونی که من لایقش هستم . پروردگارا من مانده ام چند قطره از این آب حیات که برای یک سال در چنته دارم.اما امیدوارم چرا که حتی قطره ای از لطف شما کفاف همچون من بی بضاعت رو میده . خدایا با وجودی که اعمالی ، اشکی وعبادتی به در گاه پر فیض وبرکتت نداشتم لکن خوشحالم، خوشحالم ومسرور که در فضای عبادت خوبانت قرار داشتم و می دانم که باران رحمتت هم بر شوره زار دل من باریده و هم بر سبزه زار دل مومنین. کریما می دانم که شما هستید ، مانند امروز مانند فردا ومانند همیشه مهربان
مهربان
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:55 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|