
پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید
من که رفتم بنشینیدو...هوارم بزنید
باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد
بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید
من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم
پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید
دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!
خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید
آی! آنها!! که به بی برگی من می خندید!
مرد باشیدو...بیایید... و.... کنارم بزنید....
منتظرم زودتر از آنچه میپندارم حقیقت روشن شود....

همانا آن گروه منافق که بهتان به شما مسلمین بستند
می پندارند ضرری به آبروی شما می رسد بلکه خیر و ثواب نیز خواهید یافت
و هر یک از آنها به عقاب اعمال خود خواهند رسید و آن کس از منافقان
که راس و منشا این بهتان بزرگ گشت هم به او عذابی سخت معذب خواهد شد
سوره نور آیه ۱۱

گاه می پندارم
شیطان از خدا به من نزدیکتر است!
خدا می گوید
از رگ گردن به تو نزدیکترم
شیطان می گوید
همان «من» که گفتی منم!
همین است که تا غره می شوم که خوبم
خوبی تمام می شود...
تا حالا تو این وضع بودید؟حالمو ببینید...

من چله نشین بن چاهم چندی...
غافل ز من این قافله ها در گذرند
رفتند و دگر مسافر مصر نماند!
یا رب!
که اگر نباشد آن واسط فیض
هر رفته به چاهی به عزیزی نرسد
توی این شهر یک لحظه که به اندازه ی سال نوری طول کشید
باب شهادت باز شد و عده ایی رفتند و باز ماندیم....
![]()
فردا تشیع آنهاست به سوی گلزار شهدا
همین..!
فقط یک عکس میذارم شما خودتون قضاوت کنید:


چه شد؟ خاک از خواب بیدار شد
به خود گفت: انگار من زنده ام
دوباره شکفته ست گل از گلم
ببین بوی گل می دهد خنده ام......
از هيچ کس نمي پرسند چه هنگام مي تواند
خدانگهدار بگويد
از عادات انساني اش نمي پرسند
از خويشتنش نمي پرسند
پس زماني بايد به ناگاه
با آن رودر رو درآيد
تاب آرد
بپذيرد
بپذيرد
درد دوری را
فرو ريختن را
تا ديگر بار بتواند که برخيزد
یعنی منتظرم میماند؟
اما از کپل بگم این روزها که دانشگاه باز شده نگاش کنید: