![]() |
![]() |
|
گاهی خیال می کنم از من بریده ای بهتر زمن برای دلت برگزیده ای
از خود سوال می کنم آیا چه کرده ام؟ در فکر میروم که تو از من چه دیده ای؟ از من عبور میکنی و دم بر نمی زنی تنها خوش است دلم که شاید ندیده ای
یکروز می رسد که در آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای ؟
خدای مهربان من سلام... سلام به شما که هیچگاه در نظرم نیاوردیدکه چقدر حقیرم وگوشزدم نکردید که با اعمال همچون دانه ارزنم چطور از روزی ورزق به وسعت دریای بیکرانتان استفاده مینمایم. خدای عزیزم اگر امید به خدایی لطیف شما نبود شاید تا بحال غم گناهانم وکاهلی در شکر نعمت هایتان من را هلاک کرده بود اما چه غم که مهربانی دارم که هرگاه دستانم را به طرفش دراز میکنم و صدایش میزنم بدون لحظه ایی تامل جوابم را میدهد . وعجبا که هروقت که زرق وبرق دنیا من را از او دور میکند او درکنارم می ماند ومنتظرم میماند تا مثل همیشه بدانم فقط خودش برایم ماندی است وبس. خدای مهربان اگر چه قدرت شکر نعمت های بیکرانت را ندارم اما میدانم که شما قدرت بخشیدن من را دارید پس چه چیز از این بهتر که قدرتمندی ضعیفی را عفو نمیاد
یا ارحم الراحمین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 22:37 توسط یارخوش |
|
|
اینقدر دلم تنگ شده که برای یه لحظه کنارت بودن حاضرم جون بدم! اینقدر برای حرف زذن٬ خندیدن٬ گریه کردن٬ عصبانی شدن٬ پشیمان شدن وسکوت در کنار تودلتنگم که حاضرم همه چیزم را یکجا بدهم! اینقدر دلم هوای تو را کرده که حاضرم بمیرم ٬زنده شوم٬ بیچاره شوم٬ دیوانه شوم اما فقط٬ فقط٬ فقط به من بگویی بیا!!! اگر بگویی بیا دوباره بیا! می گویم لبیک.الهم لبیک٬ لبیک لا شریک لک لبیک!!! اما نه مثل مردمانت که احرام سپید می بندند که با اشک سرخ! اگر بگویی بیا! باز بین صفا ومروه عشق ورحمتت می گردم . می خوانم ان الحمده ونعمت لک والملک.... وبرای تمام سختی ها وراحتی های دنیایت شکر می کنم. خدای مهربانم دوستت دارم تو را وهمه آنچه امروز سختیش می نامم چرا که بی شک بعداز آن یسری است که منتظرش خواهم ماند. این شبها همش خوابش را میبینم...! تو حرمش ..!
نمي دانم چرا دوباره اين گونه مي نويسم شايد نيازمندم كه دوباره بگويي دوستت دارم هيچ گاه فكر نمي كردم روزي يا روزگاري برسد كه نيازمند اين باشم كه بگويي دوستم داري كه مي دانم داري ... چقدر اين روزها سختي زندگي پشتم را مي فشارد بيشتر از هر موقع اي اين روزها منتظرم كه با كوچكترين تلنگري بشكنم شكننده تر از هر شكستني شده ام اما هنوز پا برجايم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 22:18 توسط یارخوش |
|
|
میگن آیت الله نخبه(ره) در اواخر زندگی فقط روزی ۳۰ تومان غذا مصرف میکرد یعنی مجموع نان وآب ویا هر غذای دیگری که می خورد بیشتر از ۳۰ تومان نمی شد. دوستی میگفت از ایشان سوال کردم که چرا شما اینقدر کم غذا میخورید ایشان میگفت : عهده شکر کردن من از خدای متعال همین ۳۰ تومان هست و بیشتر از این راتوان ندارم پس فقط همین قدرغذا میخورم!!!!! از وقتی حال این عارف واصل وفهمیدم لقمه های غذا برام خیلی سنگین شدن . می دونید همش فکر میکنم وقتی روزی واندازه شکر آیت الله نخبه ۳۰ تومان بوده روزی من چقدر هست!!! میدونم اگه ستر خدا نباشه از ده قران هم روزی من بیشتر نمی شد. خدا وکیلی خیلی سخته خیلی!!! البته خداییش با این وضعی که تو کشور است فکرکنم نتونیم بیشترهم بخوریم..... همین..! شب ميلاد امام صادق و پيامبر(ص) با بچه ها روبروي گنبد طلا نشستيم
همه توي حال وهواي خودشونند ومن هم....
خدا كنه امشب امام رضا (ع) از پيش امام صادق و جدشون
براي زائراش هديه بياره
بعد كه فكر كردم كه چه هديه ايي از بقيع ميتونه امروز گير من وبقيه زائرا بياد
به چيزي جز شهادت نرسيدم نمي دونم از اين همه آدم چند نفر هستند
كه اين هديه امام ودوست داشته باشند از اعماق دلشون
ان شاالله كه كم نيستند. ......................... روز آخر و وداعيه ، دلم مي خواست تمام زندگي موبدم
اما فقط يه روز ديگه اينجا باشم اما حيف كه بايد برم ونوبت بدم به يه نفر ديگه
كه دلش براي امامش تنگ شده داخل ماشين كه نشستم
انگار هزار ساله توي حرم نبودم
انگار دوباره غريب شده بودم
انگار دلم تنگ شده بود!!!
دیروز و فردا دست به یکی کردند دیروز با خاطرات گذشته فریبم داد و فردا با وعده های دروغین وقتی چشم گشودم
امروز رفته بود
وقتی بهش میگم دوست دارم با بی تفاوتی نگام میکنه
وقتی میگم اگه برم باید بمونم میترسم ازتو.! با خنده جواب سربالا میده
خسته شدم ولی امیدوارم چون خدا رودارم دوباره کلاسها شروع شد و من نمیبینمش
بچه ها امروز تولد دوستمون پرستو هست..
عاشق سينما و فيلم خدا كنه زنده باشيم بريم فيلمش...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 23:8 توسط یارخوش |
|
![]() تو یعنی لطافت
یعنی بر دیوار امروز عروسک بازی کردن
در باغ دویدن بی آنکه خسته شوی
همیشه غم هایم را پشت لبخندت جا می گذارم
و نمی دانم چرا هر بار که کنارم می نشینی
پس از رفتنت حس میکنم که روحت در من جاری می شود
تو یعنی چشمان مهربان
تو یعنی جاری شدن موسیقی
از سر انگشتان هنرمندت در خلوت اشعارم
از همان روز ازل که به مهمانی دلم آمدی
هوای دلم مثله غنچه های نیلوفری معطر شد
مثل باران بهاری تازه شدم روزی در تاسهایت پوچ می شوم ، امّا باز هم کینه داری نمی کنم دوست دارم تا زمانی که کنارت هستم تمام شادیهایم از آن تو باشد و تمام بغضهای بی پایانم را از امروز با لیوانی آب سرد ، سرخورده می کنم جایگاه غم هایم را هم پیدا کردم ، آنها را زین پس در پستوی دلم نگه می دارم هرگز نمی خواهم وجود پر از نور تو را با خرده شیشه های شکسته دلم مجروح کنم و در ازای این همه نوری که به من هدیه دادی ، می خواهم با دلی شکسته برایت دعا کنم خدایم تو خود گفتی در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن ...
الهی چون حاضری چه جویم و چون ناظری چه گویم! طوری بساز برایش که دیگران ندانند طوری بنواز که دیگران نتوانند ای بود و نبود من تو را یکسان از غمها به شادیش برسان تمام آرامش برای تو سادگی و سکوت و گمنامی اندک هوایی برای من
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 23:48 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|