یا فتاح!
رفتي در نانوايي نان بگيري، چشمت افتاد و دلت رفت . ![]()
عاشق شدي. يك عشقي هم هست كه نمي شود گفت .
برگرد بيا خانه . خوب هم مراقب باش ،
قشنگ مراقب باش كه عشقت را يادت نرود .
بعد صبر كن ، يك خلوتي كه پيدا كردي ، همه كه رفتند خوابيدند
و تو بيدار ماندي ، سر و لباست را مرتب كن .
قشنگ . تميز . يك كاسه آب بگذار جلوت .
بهش بگو . بگو عاشق شده ام. بگو راه فرار ندارد![]()
بگو تقصير از من نبود .
بگو بگو بگو تا آب چشمت و آب كاسه با هم يكي شود![]()
ياد گرفتي خوب ؟
بعد يك دستمال تميز سفيد بياور آب را صاف كن .
آب مي رود ، اما عشق نمي رود . عشق به آن بزرگي
كه از سوراخ پارچه رد نمي شود كه .
مي ماند .
دستمالت را گره بزن و بگذار زير بالشت![]()
يكي بود ، امروز عاشق يكي مي شد ، فردا باز عاشق يكي ديگر .
براي هركدام هم يك دستمال مي گذاشت زير بالشش . چي شد ؟
خوب زير سرش بلند شد ديگر
مواظب باش
زير سرت بلند نشود ديگر .
عشق يكيش هم زياد است اگر عشق باشد .
هم دستمال گره مي زني ، هم عشقت را پنهان مي كني .
زرد مي شوي . نزار مي شوي .
ها؟ نمي شوي ؟ مي پرسند ازت كه چه شده ؟
نگويي ،نگويي عاشقم
اگر كسي هم گفت بگو نه ؛
عشق كجاست ؟ بگو درد كليه دارم .
دروغ كه نگفته اي كل وجود درد مي گيرد . بگو : آي از كبد .
كبد يعني رنج ديگر .كم كم چي مي شود ؟
هي آب مي شوي . آب مي شوي . دكتر هم كه نمي روي .
نكند معتاد شده اي ؟ مي گويند ديگر ؛ تو ديگر اصلا حرف هم نزن .
سرت را تكان بده كه بعله . بگو بعله من معتادم .
كي از من معتاد تر ؟ آن وقت كي مي تواند
مرا ببرد ترك بدهد ؟
دوست خدا اينجا بوده ما كه نديديم .
اما آن ها كه ديدند مي گويند يك روز گفته
" هر كه عاشق شود و نگويد و پنهان كند و بميرد ، ...
" منتظر بقيه اش هستي ؟ بقيه ندارد كه . چي بهتر از اين ؟

![]()
نمي دانم با كدامين رنگ، در كدامين روز، از كدامين پنجره ...
مي توانم به خلوت عاشقانه ات راه پيدا كنم
و مي ترسم از لحظه اي كه رنگها مات،
همه ي روزها شب،و همه پنجره ها بسته شوند
و چشمانم در جستجوي جسم پاك وروحانيت
بر تك درختي خشك و برهنه ثابت بماند .
چقدر لذت داره دوتا آدم همديگرو دوست داشته باشند
و اندازه دوست داشتنشون هم مساوي باشه
اصلا به قول امروزيا عاشق هم باشن نه فقط يكي عاشق اون يكي باشه .
آقا اينقدر لذت داره !
همديگرو مي بينند صفا ميكنن !
يكي حرف ميزنه اون يكي ديگه لذت ميبره
اون يكي مي خنده اون يكي ديگه عشق ميكنه اصلا انگار تو بهشتن
حتي اگه يكيش يه وقتي اون يكي رو امتحان كنه .
غضب كنه بهش اخم كنه بازم اون يكي عشق ميكنه
خوب اين كه گفتم بين دوتا انسان هست كه خدا حلاوتشو
به همه بچشونه!!!
اما يه عاشقي ديگه هم هست كه اون عشق پيش اون صفره
اونم عشق خداست بيايدخدارو همون قدر دوست داشته باشيم
كه مارو دوست داره همون قدر عاشقش باشيم كه عاشقمونه
تا از صحبت باهاش لذت ببريم تا اگه امتحانمون ميكنه لذت ببريم
حتي اگه اخممون كرد باز هم لذت ببريم آره لذت ببريم
كه خدا اينقدر ما رو قبول داره كه عذابمون كرده! خلاصه اينو بگم
كه... 
خدارو قد خدا دوست داشته باشيم
بوديم و كسي قدر ندانست كه هستيم
باشد كه نباشيم و بدانند كه بوديم

سیزده بدر خوبی داشته باشید ما هم که قرار است بریم حالی به حولی ![]()
واسه تو عزیزترین
من همان شبان ِ عاشقم
سينه چاک و ساکت و غريب
بي تکلّف و رها
در خراب ِ دشتهاي دور
ساده و صبور
يک سبد ستاره چيده ام براي تو
يک سبد ستاره
کوزه اي پُر آب
دسته اي گل از نگاه ِ آفتاب
يک رَدا براي شانه هاي مهربان تو!
در شبان ِ سرد
چارُقي براي گامهاي پُر توان ِ تو
در هجوم درد...
من همان بلال ِ الکنم ، در تلفظ ِ تو ناتوان
واي از اين عتاب! آه....
این متن مخاطب خاص داشت کاش میدانست دلم نمی خواد برم ![]()
اون روزها همیشه فکر میکردم رسیدن به اون آرامش حقیقی باید
خیلی دنگ و فنگ داشته باشه
فکر میکردم این حرفا دیگه به سن و سال ما قد نمیده ...
ولی حالا!
نه ... وقتی خوب بهش فکر میکنم میبینم کم هم سختی نکشیدم.
البته اگه عنایت خودش نبود تا حالا صد بار توبه شکسته بودم ...
برای هرکس فتح باب یه مفهوم و یه درجه ای داره.
من با این حال و این درجه ی کم ... فتح بابی در حد خودم شد.
فتحی که بعد از چندین سال برام حاصل شد... ![]()
إن مع العسر یسرا...
ان شاالله آخرین سال غیبت مولا باشه و سال دیگه
تو پادگان حضرت حالی به حولی ![]()

بعضی وقتا دل آدم نزدیکه بپوسه .. نزدیکه ها! ![]()
یه جاهایی نزدیکه پای آدم سر بخوره .. نزدیکه ها!
شیطون آدمو غافلگیر میکنه .. شده ها!
با نفست دست به یخه میشی (یخه رو از مخرج اصلی ادا کنید) .. به جون خودم! ![]()
ناک اوتت میکنه نفس لامروت .. شده ها! ![]()
شیطون میاد که وایسه رو سینه ا ت ژست بگیره که آره ما هم .. شده ها! ![]()
همین جاهاست که یه سایه از دور میرسه .. مث گروه میتی کومون .. (شد) ![]()
بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريختن است
مثل شهري كه به روي گسل زلزله هاست
نمیدونید وقتی رسیدیم به حرمش وقتی وارد شدیم چه جوری
اشک میریختیم
وقتی اذن دخول را میخواندم قصد داشتم آنگونه سلام کنم که
ملائکه هم حسودی کنند.! ![]()
نمیدانم شد؟ ![]()
به صحن کهنه که وارد شدم به خود گفتم :
اگر خدا در همه عالم همین یک بنده را خلق میکرد
به آیه فتبارک الله احسن الخالقینش میبالید!












اما پی نوشتها:
تا حالا شده از خادم حرم آدرس کله پاچه ایی بپرسید؟
داشتم میرفتم بخرم سحر بود سر چهارراه خادمی دیدم منتظر ماشین
با افتخار سوارش کردم
و با پررویی آدرس کله پاچه ایی پرسیدم..!
خودشم تا حالا به زائری آدرس اینگونه ایی نداده بود ![]()
این متن و این عکس تقدیم به ساحت مقدس امام عصر (عج)
يک روز همه چيز تمام ميشود جز چشمان تو.
هر شب نشانيت را از ماه ميپرسم.ميگويد:
تو د ر کلبه اي زندگي ميکني
که از عشق و شبنم وآذرخش است.ميگويد:
همه آنها که مسافر صبح اند،
راه خانه تو را ميدانند.هر شب به ياد ستاره اي مي افتم
که در کودکي من،
بر شاخه درخت حياطمان بدل به ميوه اي ناب ميشد
که عطر تو را داشت.
بگذارجهان را در آغوش بگيرم و در کنار تو بايستم
و آواز بخوانم.
بارانها را در آغوش بفشارم و همراه رودخانه ها
به سوي تو بيايم.
بيا در چشمان باران خورده من بنشين.
بيا در قلب نقره اي من بنشين.
من خو يشاوند ياسم ،برادر زاده بهار،
اگر چه در بهار به دنيا آمده ام ،شبيه شکوفه هاي سيبم.
کلبه اي را که نفس تو در آن زندگي ميکند ،
دوست دارم.
وبه درختاني که هر صبح و شب تو را ميبينند ،
عشق ميورزم.
پس از من تو در کاجهاي بلند ،
در بيرقهاي افراشته،در ميوه هاي تابستاني
ودر ترانه هاي عاشقان ادامه پيدا ميکني.
وتنها نور پيراهن توست که
بر دنيا ميتابد...
این عکس تقدیم به آرامش
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

یک روز از تولدانسانی عزیز و گرانقدری گذشت و
من نتوانستم به موقع تبریک بگم ![]()
آرامش مهربان که همیشه در تمام سختی ها یاورم بود
و هست و با نصیحت هایش راهنمای زندگی ام شد.
تولدت مبارک

اینم کیک از طرف یارخوش:


و کادو از طرف یارخوش:



باور کنید به ما که کیک نداد ..!
