![]() |
![]() |
|
|
گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت سالهاست که از ديده برفتي ليکن، دلم از مهر تو آکنده است هنوز.
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش که در کنار راه مي رويد اگر نمي تواني بوته اي باشي ، علف کوچکي باش و چشم انداز کنار شاه راهي را شادمانه تر کن اگر نمي تواني نهنگ باشي ، فقط يک ماهي کوچک باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه همه ما را که ناخدا نمي کنند ، ملوان هم مي توان بود در اين دنيا براي همه ما کاري هست کارهاي بزرگ و کارهاي کمي کوچکتر و آنچه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست اگر نمي تواني شاه راه باشي کوره راه باش اگر نمي تواني خورشيد باشي ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند هرچه هستي بهترين باش....باش..
اينم هفت سين یارخوش: سَلامٌ قَولاٌ مِنْ رَبِ الْرَّحيم سَلامٌ عَلي مُوسي وَ هاروُنْ سَلامٌ علي آلِ ياسينْ سَلامٌ عَلي الْمُرسَلينْ سَلامٌ عَلي نُوحِ فِي الْعالَمينْ سَلامٌ عَلي اِبْراهيم سَلامٌ عَلي آلِ طاها
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی! عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت! چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت! چه بیخیال نشستیم. چه کوششی؟ چه وفایی؟ فقط نشستم و گفتم: خدا کند که بیایی!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 22:17 توسط یارخوش |
|
|
من با چه رو به ساحت قدس تو رو کنم؟ من کیستم که با تو دمی گفتگو کنم؟
قلبم داره تند تند ميزنه
حواسم به خودم هم ديگه نيست ياد يه روايت افتادم كه ميگفت
اگر اشكت جاري بشه آقا جواب سلامتو داده اما من كه هنوز سلام ندادم كه....
نمي دونم اين بار چه خبره وآقا داره با دلم چكار ميكنه
مشهد میریم..! حالی به هولی! اصلا نمیگم چقد دلم واست تنگ شده بود. اصلا نمیگم در طول این مدتی که هم رو ندیدیم چه افتضاحاتی به بار آوردم. اصلا نمیخوا م بگم توی دلم چی گذشته و چی میگذره. نه! نمیخوام یادآور بشم که تو مال منی!مال من! نمیخوام این حس حسادت رو دوباره بهش جون بدم. آقا میخوام بگم خسته ام.خسته! ملتفتی؟از همه چی. از اینهمه اضطراب برای کار بیشتر و پول بیشتر از اینهمه اضطراب برای وقت کم و درس زیاد. از اینهمه اضطراب برای سوت پایان و دست خالی! از اینهمه بدی از زنگار چشم.از قلب شکسته همینه که هست!میخوام گریه کنم. منسوب به خودتم آخه قربونت برم! مگه نه؟ نمیخوای بغلم کنی؟اصلا دلت میاد همینجور وایسی و نیگام کنی؟ حالا ما یه کاری کردیم! خب شما هم شتر دیدی ندیدی
خدای مهربان من سلام... سلام به شما که هیچگاه در نظرم نیاوردیدکه چقدر حقیرم وگوشزدم نکردیدکه با اعمال همچون دانه ارزنم چطور از روزی و رزق به وسعت دریای بیکرانتان استفاده مینمایم. خدای عزیزم اگر امید به خدایی لطیف شما نبود شاید تا بحال غم گناهانم وکاهلی در شکر نعمت هایتان من را هلاک کرده بود اما چه غم که مهربانی دارم که هرگاه دستانم را به طرفش دراز میکنم و صدایش میزنم بدون لحظه ایی تامل جوابم را میدهد .وعجبا که هروقت که زرق وبرق دنیا من را از او دور میکند او درکنارم می ماند ومنتظرم میماند تا مثل همیشه بدانم فقط خودش برایم ماندی است وبس. خدای مهربان اگر چه قدرت شکر نعمت های بیکرانت را ندارم اما میدانم که شما قدرت بخشیدن من را دارید پس چه چیز از این بهتر که قدرتمندی ضعیفی را عفو نمیاد
من نمیدونم چرا اینجوریم یه روز خوب ، یه روز بد ، یه روز خفنگ! نمیدونم شاید چون توی بهار بدنیا اومدم
یه روز آفتابیم یه روز بارونی یه روز طوفانی! دلم نمیخواد مث نمودار سینوسی باشم
یه روز بالایی یه روز پائینی! دلم میخواد اگه قراره نمودار روحمو دربیارن بشه
یه نمودار تانژانتی از همون دبیرستان هم برای تانژانت احترام خاصی قائل بودم دلم میخواد هرچی جلوتر میرم بالاتر برم همچین مثبت باشم! هرچی روزها میگذره منم به بینهایت نزدیکتر بشم تا بالاخره یه روز توی یه نقطهای به معشوقم برسم هرچند اون روز خیلی دور باشه تعریف نشده باشه! همینا..!
بابا هیکل!!! بابا رضا زاده!!! بابا بمب اتم!!! بابا تناسب اندام!!! ببخشید سیاسی نبود ولی حیفم اومد این پرسپکتیو را نبینید . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 14:45 توسط یارخوش |
|
بک یا مُمیت الاحیاء ایندفعه مخاطب خاص من خداست..! یه مدتی میشه میبینی نه از یار خبری هست نه از رقبای یار میبینی تنهای تنها توی همون کنج خلوت همیشگیت نشستی و داری ثانیه های رفته ... نه ؛ ثانیه های مونده رو میشمری مشکل اینجاس که یارت مشکل پسنده! مشکل اینجاس که یارت ناز میکنه و نازش خریدار هم داره! مشکل اینجاس از ما بهترون خیلی زیادن تو چشم یار! مشکل اینجاس که یارت اهل شراکت نیست. میگه یا فقط من یا .. بابای! مشکل اینجاس تو بدبختی ... راه به راه گند میزنی ... نفهمی ... گیر میدن ... هم میخوای از آخور بخوری هم ... دلت هم شیکسته نمیدونم توی این عالم دیواری کوتاه تر از دیوار خودش اصلا پیدا میشه یا نه!؟ میگفتن : آدمایی که زود دل میبندن زود هم ضربه میخورن از طرف! (این طرف نه ها! اون طرف) خب خودش هم از وقتی چشاشو باز کرد زود دل میبست و الان هم ... هی بابا! .. توی این موقعیته که انقد از اینور و اونور و این و آن ضربه مال میشی و آن میاد ناک اوتت میکنه داد و بیداد میکنی: " آهــــــــــــــــــــــــــــــــای! میخواد دلش رو بفروشه!! کسی نبود؟؟؟"
به این امید که طرف یه واکنشی از خودش نشون بده. حتی ...
هی بابا! در خانه اگر کس است ... افتـــــــــــاد؟ همین...!
همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف
تو مشهد یه عزیز غریبی هست که غیر از یه عده خاص نمیشناسنش. کلا آدم تو لاکیه. اسمش آقا مرتضی س.
اسم "آقا مرتضی" که میاد تنها زمانیه که به محبوبم با دید انحصارطلبانه نیگا نمیکنم! میدونی یه تیریپ باحالیه.
اصلا آدم میخواد کپ کنه. با اینکه چن بارم داستانشو شنیدم
اما بازم که میشنوم همچی یه جورایی این جوری میشم! این آقا مرتضی یه غریبی هس که توی عالم واسه
یکی خیلی آشناس.
خیلی جالبه!
صبح که میشه میاد بیرون چهارپایه شو میذاره دم در میشینه.
تا خود شب!
هرچی بهش میگن: آقا مرتضی! پدر من! جمع کن بیا تو!
دیگه کافیه! میگه: نه! میاد! خودش گفته که میاد! منتظرم بیاد.
شب که میشه جمع میکنه میره تو.
فردا صبح علی الطلوع باز روز از نو روزی از نو!
کار امروز و دیروزش هم نیستا که بگیم
مث من و تو جو گرفته تش!
یه عمره کار آقا مرتضی اینه.
اینه که بیاد چهارپایه بذاره بشینه بیرون در .. منتظر ... منتظر ... منتظر
امروزم که شب بشه،
هرچند دل آقا مرتضی میگیره؛ اما فردا بازم میاد. -نه بابا جون! گفته میاد! خودش گفته میاد!
حتما میاد. شاید همین امروز....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 0:5 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|