![]() |
![]() |
|
آخرين ساعت هاي سال ۱۳۸۶ رو دارم مي گذرونم تمام خاطر خوب و بد اين سال داره تو ذهنم مرور ميشه سالي پر از اندوه و غم اما چقدر استوار و مقاوم بودم در برابر همه اين مشكلات چقدر صبور بودم چقدر صبر و تحملم زياد شده فكر مي كنم بزرگترين هديه سال ۸۶ افزايش صبر من در برابر همه مشكلات مثل هميشه روبروي آينه ايستادم و سعي كردم يكم حرف بزنم ولي اين بغض لعنتي باز هم نذاشت سخني به لب بيارم كاش بغضم مي تركيد تا شايد آروم مي شدم . چقدر ساعت ها و روزها براي من به سختي مي گذره چقدر روزهاي سفيد من توي اين سال كم بود و چقدر روزهاي سفيد من لذت بخش و خاطره انگيز بود روزهايي كه در كنار بهترين دوست زندگي ام در کنار کعبه اش نگاهش کردم..! آدمهاي زيادي هستن كه توي اين سال به من كمك كردن و با حتي با كلمه هايي كه سر شار از انرژي بوده تونستن منو اميدوار به زندگي كنن (فرداي يك روز ديگه است ). به موهاي سپيدي كه روي شقيقه ام دارن خودشونو نشون ميدن دقت مي كنم و داره باورم ميشه كه مشكلات دارن منو پير مي كنن. به پاهاي خودم افتخار مي كنم چون فكر مي كنم كمتر كسي پيدا بشه كه همچين پاهاي پر تواني داشته باشه كه بتونه زير بار اين همه مشكلات باز هم به راه ادامه بده . و دوباره بايد نوشت با تمام نخواستن ها و با تمام دوست داشتن ها كه شايد هيچ وقت بيان نخواهند شد دوباره من ، دوباره تو ، دوباره ما ... و آغاز يكسال ديگر و يك عمر ديگر كه شايد پر باشد از اميد به فردا و يا ..... ، مي گذرم از اين گفتن ها همان گونه كه تا به حال گذشته ام اين روزها گلايه ها زياد است و من نمي دانم جواب كدامينشان را بدهم من گرفتارم و گرفتاري نيز گرفتار من است من لجوج در شكستن نخوردن و زندگي لجوج در شكست دادن و همچنان ايستاده ام و خواهم ايستاد تا آخرين .. هرچي سعي مي كنم بغض ها و كينه هاي چندين و چند ساله رو دور بريزم نمي تونم شايد بايد موقع سال نو از خدا بخوام كه اين قدرت رو بده كه بتونم كينه هامو دور بريزم و عاري از هرگونه بغض و كينه باشم . خيلي دلم مي خواد در مورد آدمهايي بنويسم كه توي اين يك سال گذشته توي همين دنياي مجازي باهاشون آشنا شدم و خيلي روي دوستيشون حساب باز كردم اما بدجوري دلمو شكستن حرفهاي زيادي بهم زدن دلمو زياد شكستن اما خيالي نيست .
همینا...!
امشب رفت ولی دیگه هفته ی آخر
دارم میرم جایی که جای تک تک شما خالی هست بعدا میگم کجا ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:33 توسط یارخوش |
|
ان شا ا... سال ۸۷ سال رسيدن به آرزوهاتون باشهدوستان مثال اعمال ما وموندگاريشون براي ما مثال كيسه هست وگندم آره كيسه وگندم توضيح ميدم! ببينيد ما آدما۳ دسته هستيم بعضيامون خوب مي تونيم اعمال جمع كنيم براي خودمون واجبات ومستحبات الي ما شا ا... به جا بياريم روزه مستحبي بگيريم نماز شب بخونيم سينه بزنيم قران بخونيم وهزارتا جيز ديكه وثوابشو برا خودمون جمع كنيم اما اون كيسه ايي كه محل نگه داري اعمالمون هست و نداشته باشيم يا اون كيسه سوراخ هايي از جنس عجب ،ريا، دورويي و... داشته باشه وهمه اعمالمونوكه باسختي بدست اورديم از بين ببريم! گروه بعدي گرویي هست كه اصلا اعمالي جمع نمي كنند كه نيازي به كيسه ايي داشته باشند وگروه سوم اونايي هستند كه هم اعمال خوبي دارند وهم كيسه نگهداري خوبي ! خوش به حالشون!!!! اونايي كه اعمالي ندارند كه حسابشون معلومه اما اونايي كه اعمال جمع مي كنند ونكهداري نميكنند كه يكيش خودم هستم خيلي اوضاع خرابي دارند اخه مي شند خسر الدنيا والاخره!!!! هم دنياي خراب هم اخرت خرابتر بياييد حالا كه سال نو شده به هم قول بديم تا كيسه هاي نكهداري اعمالمون رو با تكبر ، عجب، ريا و... از بين نبريم واز خداي مهربون بخواييم كه قلبمون ونيت هامون وبه نورش جلا بده وديده هامون رو خدايي كنه وحالمون رو به بهتربن حال ها كه عبادت خالصانه وجود مقدس و بی كرانش هست تغيير بده.
آمينسال جديد كه شروع ميشه يه برگ تازه از دفتر عمر ما باز ميشه دفتري كه به سرعت داره برگ مي خوره ومعلوم نيست كه اين برگ برگ آخر هست يا خير. ما انسان ها عجيب فراموش كاريم وخونسرد!!! اصلا انگار نه انگار كه هر لحظه اين دفتر امكان دارد به پايان رسد ودر پيشگاه حقتعالي به ميز محاسبه كشيده شويم آن هم چه حسابي!!!!!
يا علي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:18 توسط یارخوش |
|
وعشق تنها عشق تو را به گرمي يک سيب مي کند مانوس و عشق تنها عشق مرا مي رساند به امکان يک پرنده شدن يکسال ديگر هم آهسته عبور کرد از کنار روزگارمان ودور شد به اندازه وهم خاطرات. و روزهايش شد چاشني خيالات رنگارنگ من وتو. آري ...گذشت. آرام وبيخيال... با همه روزهاي سياه وسفيد وخاکستري،با همه تلخ وشيرينش، با تمام آه و اندوه وشادي وشيريني اي که توي کوله بار تجربه هاي زندگي ميگذاري تا بزرگ شوي وبروي برسي به آينده آرزوهايت. وحالا اين روزهاي واپسين ولحظه هاي آغاز سالي جديد ازسالهاي عمرت که بوي تازگيش مشام آدم را پر ميکند، فرصت چندي است تا نفسي تازه کني از پي روزها دويدن تا به امروز. کنار نفسهاي تازه سپيده وگرمي نارنجي غروب وسياه آرام وبا وقار شب وسيع سال نو بنشيني وبنگري کمي عقبتر، روزها وساعتهايي را که سپري شد با تو ويا خالي از تو.غماگين ويا شادي اندود. تنها وبيحوصله ويا پر حادثه وشلوغ. به خاطر آور لحظات لبريز خدا را وعشق را وزندگي را. ويا روزهايي که خالي از تو ولطف و شور زندگي گذشت. هر چه هست همه گذشت واينک رو به سوي لحظه آغاز کن وآرزو بباف وعزم جزم کن به ساختن روزهايي پر بارتر. ومن... که حالا اينجا نشسته ام وشکرگزارم امروز واين لحظه که يکبار ديگر يکسال ديگر پس از دوباره پا گرفتن آشيان گرم دلنوشته هامان دوباره دارم مينگارم مرا وتو را وهمه مهربانيها را... من که انگار هر سالم عجيب تر و جديدتر وپر از تجارب ميگذرد. امسال اما سال سختی بود وشکر که هنوز نفسي هست وتوو.. . همين بس. باقي همه را به خدا ميگذارم تا رقم بزند به مصلحت نيکوترين احوال را. و باز هم شکرانه بجاي مياورم براي وجود دوستاني که هم شانه ما وما کنار آنها سيصدو شصت وچند شب وروز با هم سر کرديم وگذر کرديم تمام اين سال را. کنارتو وهمه دوستان مهربانمان به رسم هميشه از عميقترين گوشه دلمان آرزو ميکنيم وتوکل ميبنديم به بيکران محبت او که ميدانم ره به استجابت خواهد برد: اي متحول کننده ي دلها و ديده ها اي تدبيرکننده ي روزها وشبها اي گرداننده احوال حال ما را بگردان و متحول کن به بهترين حالها.
تمام متن و عکسهایم مخاطب خاص دارد
زندگي حکمت اوست زندگي دفتري از حادثه هاست چند روزي راتو ورق ميزني و ما بقي را قسمت
همین..! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 23:30 توسط یارخوش |
|
|
… اي كاش همه دلهايمان براي تپيدن دل ديگري از شتاب نيفتد !
اي كاش نفسهاي دلهايمان براي قاصدكي كه پيام آور عشق است
كمي بيشتر از بازدم داشته باشد !
اي كاش مثل قاصدكي كه پيام آور دلهاست بودم !
ميدونم بار سنگيني روي دوشاي ضعيفش تحمل ميكنه !
هر وقت مياد پيشم دلم نمياد چيزي بهش بگم !
واسه همين كه دست خالی از پيشم ميره !
شايد واسه همينه خبري ازت ندارم !
اما اگه فقط يه روز جاي قاصدك باشم اونوقت حتما
ميبينمت ! اما نيستم ! ميبيني كه هر كي بايد جاي خودش باشه !
شايد تلخي و شيريني زندگي به همين چيزاش باشه !..
نميدانم .. شايد......
مي خواهم بارها خيالت را براي خودم نقاشي كنم..
عبرت چه واژه زيبا اما غريبي است !
شنيدم آنان كه از گذشته خود عبرت نمي گيرند
چاره اي جز تكرار آن ندارند و آنجا بود كه فهميدم
چرا زندگي ما تكراري است.....!
همين..!
يادتون هست توپست قبليم در مورد امام زماني شدن حرف زدم
بخدا شدم باوركنيد ...
دعاي ندبه ي روز جمعه واي كه چه چسبيد
زيارت امام رضا رو از راه دور واي كه چه زيبا بود.
گل كاري توي روز آفتابي....شنيده بودم
كاشتن و نگهداري شمعداني
حالي داره امروز دركش كردم.....
زيارت قبر شهدا تو سكوت بهاري لذتي داشت
كه نميدونم چطوري بگم..!اهل جنت راسلام دادن عشقي است
اما كپل عزيزم كه كم پيداست ولي كادوي من
تو دستاش ......
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 14:39 توسط یارخوش |
|
|
رحلت حضرت رسول وشهادت دو امام عزیز امام حسن(ع) وامام رضا(ع)
بر همه شما تسلیت باد رحلت پیامبر که میاد یه بویی وبا خودش میاره.
فاطمیه!! فدک، ولایت وشرمندگی زمین وآسمان تا روز قیامت! بگذریم.!!!
تا حالا شده یکی ودوست داشته باشی ٬
تا حالا شده برا دیدن یه نفر لحظه شماری کنی ٬؟
تا حالا شده حاضر بشی برا یه لحظه با اون بودن جون بدی ؟
تا حالا شده از ندیدن اونی که دوستش داری
وباهاش قرار ملاقات داری دلت بگیره!؟
اگه دلت گرفت ونتونستی به کسی بگی، بغض راه گلوتو میگیره،
اگه بغضت نترکیدو راه گلوت باز نشد اون بغض میشه یه داغ
واگه اون داغ به دلت موند همیشه تا ابد باید بسوزی،
زندگی میکنی اما زنده نیستی! دل داری اما دل خوش نمیشی،
هستی اما آرزوت هست که هیچ وقت نباشی!
انگار هر مرادی برات نامراده ، انگار هرشیرینی برات تلخه ،
علاجت فقط رفتنه ،تنهاییه،اشک ریختنه!
اشک آره شاید تنها علاج داغ اشک باشه!اشک!............
آقا ديروز يه جمله در ياره شما شنيدم كه خيلي من وبهم ريخت! . يه پير مرد با صفا مي گفت براي اومدن امام زمان بايد امام زماني شد ! عجيب اين جمله ذهنم ومشغول كرده از وقتي اينو شنيدم هزار تا سوال بي جواب اومده توي ذهنم آقاي مهربون! خودتون يه تفضلي كنيد وامام زماني شدن رو يادم بديد . يادم بديد چه جور يه آدم كه توي گناه غرق شده، يه آدمي كه دلش زنگار اين دنيا رو گرفته اما امام مهربونش و دوست داره وچشم براه ظهور زيباشه ميتونه امام زماني بشه! آقا جان شايد يه گوشه چشمي يا يك بار شنيدن صداي دل انگيزتون من سر تا پا گناه و براي هميشه امام زماني بكنه! شايد بخشيدن دوباره كسي كه يه عمر نمك خورده ونمكدان شكسته اونو بازم حلقه بگوش درگاهتون بكنه. آقا به خدا روي حرف زدن با شما رو ديگه ندارم اما چه كنم كه من بد هم مشتاق اومدن شما هستم. منم دلم مي خواد براي زودتر اومدن شما ... امام زماني بشم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:55 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|