تبليغاتX
یارخوش

 

 

 

 

در انتخاب خطر ، استخاره ممنوع است

كلام، هيچ...كه حتي اشاره ممنوع است

نوشته اند به طومار جاده، با خط خون

براي مرد، عبور از كناره ممنوع است

مپیچ دور بدن‌هاي کشتگان، مهتاب

كفن براي تن پاره پاره ممنوع است

غرور، داد به چشمان تشنه لب، اخطار

كه سمت آب گوارا نظاره ممنوع است

تمام ماحصل نهضت حسين(ع) اين است

كه نام مرد به هر سنگ‌واره ممنوع است

نبينم اي غزل سرخ، بي‌طرف باشي!

صريح باش،دگر استعاره ممنوع است

شهادت آمد و هفتاد و دو نفر گفتند:

در انتخاب خطر استخاره ممنوع است...

 

اربعین این هفتادو دونفر یارحسین(ع) تسلیت باد .

 

 

 

 

قول میدم ...

من و تو .... يه ديوار

من و تو .... 

 دوتا عشق.. دوتا  عاشق و یه دیوار ..

دیواری بین ماست ...

هم من ، هم تو میتونیم این دیوار رو برداریم ......ولی..

 این دیوار یه پایه سقفمون هست ...اگه اون رو برداریم سقفمون خراب میشه ....

 پس فقط میمونه اون یه پنجره ....

 تو رو نمیدونم ولی اتاق من در نداره و فقط همین یه پنجره هست .

 هرگز نخواه و تلاش نکن که این پنجره رو ببیندی ...

آخه این پنجره تنها امیدم هست.

 اگه اون نباشه من میمیرم...

 صبر کن .....

 صبر کن ...بهت قول میدم که دری بسازم..... 

                                                                               همین..!

 

                                                          ایهام داشت با مخاطبی خاص

                                                                                   

 

 

امشب رفت تا فردا برگردد..      

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/2/26ساعت 23:24  توسط یارخوش  | 

 

 

آن زمان كه خدا را در چشمان تو يافتم

بايد مي دانستم كه خيال ماندن نداری
 
اشتباه از آدم و حوا نبود
 
اشتباه،از لبان سرخ تو بود كه مرا ويران كرد
 
و به دستان وسوسه گرت سقوط كردم
 
صداي لطيفت مرا مسحور كرد
 
و دل عاشق و خسته ام آغاز كرد
 
راهي بي پايان را...
 
همين..!
 
 
امشب بهم گفت : منتظرت ميمانم ...
 
Image By Pic.Blogfa.Com
 
 

 

+ نوشته شده در  2008/2/24ساعت 23:34  توسط یارخوش  | 

 
 
 
تنهايی قشنگه اما نه واسه يکی که يه عمر تنها بوده.
 
آفتاب قشنگه اما نه واسه اونی که يه عمر آفتاب ديده.
 
چشمم پر از اشک شده.بغض داره خفم می کنه.
 
آخه تو چهار ديواری قلبت يه جا واسه من سراغ نداری؟!!
 
قول ميدم هر روز صبح با اشکم تموم اتاقکای قلبت رو
 
آب و جارو ميکنم.اما ميدونم اجازه نميدی
 
 آخه من درست مثل اون پسرکی که سر چراغ راهنما
 
شيشه هارو تميز ميکنه هستم
 
که همه بهش دعوا می کنن که آهای شيشه رو کثيف تر
 
کردی.دستت رو بکش.
 
اما به جون دل نازکم اشکای من تميزن.
 
آخه تازه از چشمم ............آآآآآآآآآآآآآآآآه خدا.
 
دلم عجيب گرفته...اشک داره چشمم رو کور ميکنه.
 
آخه بغض امونشون نميده.کلی اشک تو صف چشمم وايساده.
 
تا صبح بايد چشمم رو وا نگه دارم تا همشون بريزن رو گونه هام.
 
آخه از حق کشی بدم مياد.
 
همشون بايد برسن سر صف.
 
هر روز همين جوری اشکم ريخته ميشه رو گونه هام
 
 تا يه روز دريای قلبت حسوديش بشه يا نه ...
 
دلش به حالم بسوزه. 
 
                     ایهام داشت...  
               
                                                      همین...!
 
 
امروز هم روز سختی بود دوباره تا ۹شب هق زدم
 
 
 

باورتون میشه هنوز میگه پفک بخر برام..! 
 
 
دلم برای یک کم بازی کردن بچگیام تنگ شده..!
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  2008/2/23ساعت 23:12  توسط یارخوش  | 

 

خدايا ، توي رياضي زندگي بدجوري زير راديكال سخت تنهائي گير كردم

 

و دارم مثل يك عدد اصم گم ميشم توي بازوی باز آرزوهام كه تا بينهايت ادامه داره

 .
مثل يك نقطهy خسته ، به دنبال x خودم تمام صفحه دو بعدي روزگار رو طي كردم .

 

 نمي دونم گزاره رابطه بينمون چيه ؟

 

 ولي خوب مي دونم كه هر چه پيش مي ره من از xخودم دورتر ميشم.


خدايا بد جوري دلم براي دوراني كه كه يك عدد صحيح بودم تنگ شده .

 

يك عدد صحيح ساده بدون هيچ توان و ضريبي كه دركش رو سخت كنه .


توي دنياي يك بعدي بچگيم فرمولهاي خوشبختيم چقدر ساده جلوه مي كردند!

 

توي اون دنيام از مجهولات آينده خبري نبود .

 

من بودم و يك جدول ضرب كه حسابش هميشه دو دو تا،چهار تا بود .

 

 قدر مطلق تمام كارهام با نيت كارهام هميشه برابر بود

 

و من مي دونستم كه انتهاي محور زندگيم به سوي كيه !

 

هميشه اون بي نهايت پيش روم بود.


ولي كم كم با كشف رياضي زندگي فهميدم كه چه آسون مي تونم تبديل بشم

 

 به يك عدد مختلط و بعد اونقدر خودم رو گويا كردم كه حاضر شدم

 

 همه چيز رو به زبون بيارم و هيچ وقت نترسيدم كه اون بينهايت رو گم كنم .

 

 تازه فهميدم كه زندگي ابعاد ديگه اي هم داره .


كاش دفتر رياضيم گم مي شد ، كاش كتابم مي سوخت و من مي شدم صفر !

 

ولي من قاطي تمام اعداد شدم ،

 

 وارد تمام فرمولها شدم و بعد آلوده و گنگ رسيدم به اينجائي كه هستم .

 

 

 حالا مجموعه زندگيم تهي شده .


حالا حتي خودم هم نميدونم كه چي هستم ولي اينو خوب مي دونم

 

كه اون بينهايت كيه،

 

چيه و كجاست؟ اون بينهايت تو بودي و تو هستي و واسه من همين بسه!

 

باورتون میشه این روزگار من شده..!از این کلاس به اون کلاس... 

 Image By Pic.Blogfa.Com

 

نمی تونم دنیا پرستی ها و مقام خواهی ها و مرید پروریها و ..... رو ببینم و .......

نمی تونم دلخوشکنک های الکی خوشای عالم و ببینم و ........ نمی تونم

عکس قدیمیا و بچه های بزرگ شده و بزرگای فرتوت شده رو ببینم و ........

 و نمی تونم ببینم و فکر آخر قصه نباشم !!!

۱ - خل و چلم ؟ ۲ - منگولم ؟ ۳ - مرتجعم ؟ ۴ - مریضم ؟ ....

چار گزینه شد . تیک بزن !!!!!!!!؟

                                                                                    همين..!

+ نوشته شده در  2008/2/21ساعت 6:39  توسط یارخوش  |