![]() |
![]() |
|
|
می خوام از تو بگم تو
یعنی هوا
تو ، یعنی دستی که اشکهایم را می زداید
لبخند می زند
و
می خنداند
تو یعنی لطافت
یعنی بر دیوار امروز عروسک بازی کردن
در باغ دویدن بی آنکه خسته شوی
همیشه غم هایم را پشت لبخندت جا می گذارم
و نمی دانم چرا هر بار که کنارم می نشینی
پس از رفتنت حس میکنم که روحت در من جاری می شود
تو یعنی چشمان مهربان
تو یعنی جاری شدن موسیقی
از سر انگشتان هنرمندت در خلوت اشعارم
از همان روز ازل که به مهمانی دلم آمدی
هوای دلم مثله غنچه های نیلوفری معطر شد
مثل باران بهاری تازه شدم روزی در تاسهایت پوچ می شوم ، امّا باز هم کینه داری نمی کنم دوست دارم تا زمانی که کنارت هستم تمام شادیهایم از آن تو باشد و تمام بغضهای بی پایانم را از امروز با لیوانی آب سرد ، سرخورده می کنم جایگاه غم هایم را هم پیدا کردم ، آنها را زین پس در پستوی دلم نگه می دارم هرگز نمی خواهم وجود پر از نور تو را با خرده شیشه های شکسته دلم مجروح کنم و در ازای این همه نوری که به من هدیه دادی ، می خواهم با دلی شکسته برایت دعا کنم خدایم تو خود گفتی در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن ... الهی چون حاضری چه جویم و چون ناظری چه گویم! طوری بساز برایش که دیگران ندانند طوری بنواز که دیگران نتوانند ای بود و نبود من تو را یکسان از غمها به شادیش برسان تمام آرامش برای تو سادگی و سکوت و گمنامی اندک هوایی برای من تقدیم با مهر به بهترینم همین....!
دوباره ترم جدید دانشگاه شروع شد و او رفت
منم اینجا منتظر تا برگردد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 23:11 توسط یارخوش |
|
|
اين عكس و متن زير مخاطب خاص دارد براي تــو... در کوچه باد مي آيد در کوچه باد مي آيد و من به جفت گيري گلها مي انديشم و باد اين بار فاصله اي را از جنس خلأ مي سازد تا من به دور از دستان تو غمي گنگ را در ثانيه هاي خاکستري تجربه کنم. تا شايد تنهايي ام آينه اي باشد براي ديدن حفره هايي که دور از تو بايد پر شوند ، تا بدون تو، آنچه را که بخشيدي در خالي درون جاي دهم تا از من آني را بسازم که بايد باشد. تـــو دليل باورهاي من شدي که در تاريکناي سرد زمان رو به خاموشي مي رفت و مرا با خود مي بـــــرد... مرا با خود مي برد و من تهـــــــي مي شدم... ما با هم و براي هم گـريه کرديم ، با هم لحظه ها را خنديديم ما خـــواب ديديم ! ما بر زمين سرد گام گذاشتيم و با هم از خورشيد سخن گفتيم ، ته مانده ي قلب انسان را که بر باد مي رفت ديديم و عشق ورزيديم. جهاني را شناختيم که در آن چتر بي معني ست ، که در آن پا به روي برگ ها نمي گذارند ، که پله هايش نه از جنس سنگي ست که روح آدمي را در زير دارد، که در آن نگاه کافي ست... نگاه کافي ست «و قلب براي زند گي بس است.» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:8 توسط یارخوش |
|
|
می خواهم در مورد عزت و اخلاق بگویم میدانید بحث ننگ است همان که امام حسین (ع) به خاطرش قیام کرد و فرمود هیهات من الذله.. جزء کمترین درجات فروختن عزت ،کرنش ناخودآگاه است.ناخود آگاه.! یه وقت هست شما کلا با مردم محترمانه صحبت میکنید.از پایین ترین شان و پایین ترین شخصیت اجتماعی تا بالاترینش،خیلی عالیه! نه که از فردابگید :بگردیم اگر یه مقامداری ،مسئولی،پولداری دیدیم باهاش بد صحبت کنیم تا عزت حودمون رو حفظ کنیم.نه تو بی تربیتی.! فرمودند:«اکرمواکریم کل قوم»بسیار عالیست که انسانی با همه با ادب باشد ادب خیلی مهمه. برخی از جوانها فکر میکنن نشان تهور،نشان جسارت،نشان اینکه انسان متفاوتیه، نشان روشنفکری،نشان عقل داشتن اینه که با بزرگتر بد صحبت کنه. هر بزرگتری..!ولو شش ماه!ولو بزرگتر یه صفحه بیشتر از تو درس خونده باشه. فکر میکنه خیلی هنره..! اول هم میگه: ببخشید ما خیلی رکیم.جسارت نشه خدمتتون.تو،به نظر من فلان.! تو نه.شما!انسان باید کلا با مردم خوب صحبت کنه،با ادب. برید برخورد اهل بیت (ََع)با مردم مختلف را ببینید. شما لحن خطاب خطبه ابا عبدالله رو روز عاشورا نسبت به لشکر عمرسعد که انسانهای بسیارکثیفی بودن رو نگاه کنید.تمام کرامت،تمام بزرگواری،تمام ادب. اما ما چیکار میکنیم؟فکر میکنم ما باید تهور داشته باشیم نه بی ادبی.حرفش رو بزنه، اما در دایره ادب.با منطق،با ظرافت،با رعایت شئونات،با هر بزرگتری و مستحبش با همه. وقتی با کرامت باشی این کرامت تو در قلب طرف اثر میکنه. میدونید اخلاق اجتماعی ما میراث اخلاق سیاسی ماست.یعنی چون در سیاست پرده ها کنار رفته،بالکل حیا فروخته شده،خیلی راحت و رک صحبت میکنند و افتخار هم میکنن. میگه:دیدی بنده در سخنرانی پیش از دستورم در مجلس چقدر رک صحبت کردم. این یواش یواش سرایت پیدا کرده...! مراقب باشید این اتفاق نیفته. بنابراین عزت با بی ادبی متفاوته.یه کم جلوتر بریم ،به ننگ روحی بر میخوریم. ننگ روحی یعنی چی؟یعنی انسان به جایی میرسه که شما هیچ رفتاری ازش نمیبینی! می فرمایند:ماندن به معنای گندیدن است..! امام حسین(ع)به ما درس میدن که من میتونستم بمونم ولی این ماندن به معنای گندیدن! انسان با حرکت خوشبو میشه.چرا؟چون حرکت انسان رو در مسیر هوا و فضا حزکت میده انسان بوی زیبای مسیرحرکتش را میگیرد.اگر انسان در مسیر خدا قرار بگیره بوی مسیر رو میگیره. این بو هم با مشام دل شنیده میشود،خودت رو درک میکنی. همه قضیه ابوریحان بیرونی و سوال آخرین لحظه عمرش را شنیدید.برای چی میخواستی؟! ممکنه جمله اصلی ابوریحان این باشه که بدانم و بروم بهتر است،یا ندانسته از دنیا بروم. این جمله ظاهریشه،جمله باطنیش اینه که اصلا ایشون نمیتونه گندیدن رو تحمل کنه. انسان باید حرکت کنه...! همین..!
خوب بالاخره این روز عشق ما ایرانی ها هم رسید
کپل هم که فردا کلی کادو گیرش میاد آخه من که از حالا دارم میارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 22:54 توسط یارخوش |
|
|
در ترافیک مشکلات جسمی و روحی،در راه بندان غم ها،در سراشیبی جهنم، در متروی گناه،در قطار مرگبار زندگی با نهایت سرعت،امیدم فقط ترمز اضطراری است..! وقتی که دنیا به جای مزرعه ی آخرت بشود مذبله ی آخرت، وقتی که به جای توشه ی اخروی به هیزم شکنی مشغولم، وقتی به جای بار مفید ،کمرم زیر بار گناه خم است، وقتی وجدان خاموشم مانند آتشفشانی سهمگین می خروشد ،وقتی عقل و دل و عشقم ،هم صدا سرم فریاد میکشند و نفسم را به سلاخه میکشند، فقط یک نفر باقی میماند،آن هم گریز به سوی توست ،تویی که با یک نگاه از این رو به آن رویم میکنی،تویی که با یک دست نوازش ،تمام دلم را مالامال از شادی و سرور می کنی، وقت آن است که بار دیگر با اشک ،غسل توبه کنم. وقت آن است که بار دیگر چشمان گنهکارم غمناک شود. وقت آن است که بار دیگر قلب سیاهم ،دوده گیری شود،وقت آن است ، وقت آن است که بار دگر لبانم به ترنم در آید: السلام علیکم یا اهل البیت النبوه و موضع الرساله...... آری گرچه ما دوریم و دیر وقت است اما دل ،وقت و بی وقت نمی شناسد.. وقت آن است بروم حرم..!حرم ثامن الائمه.حرم رضای سریع الرضا یا علی.! یا امام رضا آغوش محبت بگشا که اگر نگشایی این ذره بی مقدار، سرگردان و نا امید،دیگر راهی برایش نمی ماند..... همین..! طلب در لغت به معنی در خواست چیزی است. مثلا وقتی می گویند یارو طلبکاراست یعنی مقداری پول طلب دارد که باید به این بدهی رسیدگی شود. یا مثلا می گویند یارو طلب باباش رو داره یعنی توقع بی خودی یا زیادی داره. اما بین عوامی که منتسب به مذهب هستند وقتی میگویند آقا طلب کرده یعنی یکی از ائمه بار داده که به پای بوسش یعنی پای بوس ضریحش برسیم. حالا اینجا تو این دنیای مجازی تو این دوستان یه دفعه،یه طورایی دوتا از دوستانمان شعله و شمیم دارند میروند پای بوس آقا امام رضا(ع). میروند تا صبح کنار ضریحش با حال اشک و التماس حاجت بخواهند. آخه آقا این درسته همش من بگم تو نیگاه کنی؟آره..؟تو همه را بطلبی ما رو نطلبی...؟آقا ما را هم بطلب تو را به جان مادرت زهرا ... همین..!
هميشه جواب هاي ، هوي نيست . جواب خوبي را با خوبي بده ، جواب بدي را هم با خوبي بده . هيچ وقت جواب سربالا نده . هيچ وقت هيچ چيز و هيچ کس را بي جواب نگذار . مطمئن باش هر جوابي که بدهي يه روزي ، يه جايي به تو باز مي گردد .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:19 توسط یارخوش |
|
|
مي داني عزيز من ، آدم ها اين روزها به دنبال آسان ترين رابطه هايند ، همه چيز را كوتاه و فشرده مي خواهند، حاضر و آماده ... براي همين است كه آخر مطالب طولاني نظر مي دهند : وبلاگ زيبايي داري به من هم سر بزن ! اين روزها ديگر كسي به خودش زحمت نمي دهد يك نفر را از روي نوشته هايش كشف كند ، زيبايي هايش را بيرون بكشد ، تلخي هايش را صبر كند ، آدم هاي امروز دوست هاي كنسروي مي خواهند هيچ كس حال و حوصله پخت و پز ندارد ، يك كنسرو مي خواهند كه فقط درش را باز كنند . بعد يك نفر مهربان و شيرين از تويش بپرد بيرون و هي لبخند بزند و بگويد حق با توست . من اما دوست دارم ذهن همه را بخوانم ، دردهاي شان را بچشم ، شادي شان را حس كنم ، ساعت ها شايد پست هاي طولاني و آشفته شان را مي خوانم تا بفهمم چه حسي دارند . من آدم ها را دوست دارم ، نه به خاطر آن چه بروز مي دهند ، به خاطر آن چه هستند و نمي توانند فرياد بزنند ، دوست دارم چشم هاي شان را تماشا كنم ، غرق شوم در رازهاي شان ، احساسات به زبان نيامده شان را كشف كنم و بعد عاشق شان شوم .
این کپل خوشگل این هفته دانشکاه نرفت..!
منم قراره براش روز عشاق یک گوشی موبایل بخرم اینم عکسش
نمیدونم چطوری بگم دلم نمی خواد ازش حدا بشم برم !دوباره داداش تماس داشت که کارهات ردیف کن منتظرتم ............. اینم برای اونایی که امروز را روز عشاق اعلام میکنند
تا فردا باپستی متفاوت ......
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 20:25 توسط یارخوش |
|
|
وقتی انسان به مکتب حسین(ع)وصل میشه،یک لطافت به روح و جسم تو وارد میشه که این لطافت بر میگرده به همون روایتی که امام صادق(ع)فرمودند: ما اهل بیت لطافت مخلوقات بهشتی خدا رو داریم. شما بعضی وقتها به بعضی آدمها بر می خورید که بسیار شدید گریه میکنند ، اما رو ی دلت اثر چندانی نمیذاره،اما بعضی از انسانها بغض گلوشون رو میگیره، تو دیوانه میشی..!چرا؟برای اینکه لطافت داره.لطافت اثر بخشی شما را بیشتر و بیشتر میکنه یه کسی از اقوامتون،دوستانتون که خوابش سنگینه رو امتحان کنید. همین جوری که خوابیده به تی پا بهش بزن،محکم هم بزن،یه تکونی میخوره، ادامه میده.اما همین رو برداربا پر توی گوشش خیلی اروم بکش. بلافاصله از خواب می پره.اثر لطافت خیلی بیشتره. شخصی تو همین انقلاب بدترین شکنجه هارو تحمل کرد جواب نمیداد.اومدن طرف رو توی یه مکانی گذاشتن ساکت ساکت.صدا به صدا نمی رسه،با سکوت محض. دست و پاش رو بستن،می شوندنش زیر یه شیر آبی که چکه می کرد،چکه چکه روی سرش می ریخت هر دو سه ثانیه ای یه چکه.می گفتن بعد از دو سه ساعت گفته بود :هر چی بخواید بهتون میگم.!اثر لطافت هم بر جسم هم بر روح خیلی بیشتر است. اگر آقا علی اصغر را میاره روی دست می گیره،برای اینکه می دونه اثر پاره شدن حنجر این طفل بردل من و تو و برعقیده من وتو نسبت به اینکه این مکتب بر حق است که حاضر است همه چی رو فدا کنه،بسیار بالاتر از اثر اینه که به ابا الفضل اجازه بده بره بجنگه. لذا اصلا به اباالفضل اجازه نداد بره بجنگه.چون لطافت ماجرا رو بهم میزد.چون اگر عباس دست به شمشیر میبرد کسی نمیتونست وایسه.فقط آقا یک کلمه گفت به عباس که: برادرم راضی نیستم دست به شمشیر ببری ..!تا لطافت عاشورا به هم نخورد.آقا فرمودند: برو آب بیار .! یک کلمه!عباس هر چی دوست داشت آب برداشت و آورد ۷محرم! اصلا کسی جلو نمی رفت.می گفتن :مگر دیوانه ایم بریم جلو. این لطافت باعث شد ماجرای عاشورا به یک ماجرای رزمی تبدیل نشود. حالا میخواهید این لطافت رو روی خودتون نشون بدید..؟ باید در نگاه لطیف باشید پیامبر (ص) می فرمایند:نگاه دریده مال مومن نیست.نگاه باید لطیف باشد. در تن صدا فرمودند عربده کار مومن نیست.حالا ما عطسه میکنیم ۷خونه اونطرفتر میشنوند..! لطافت گوش :که از شنیدن صداهای غیر لطیف پرهیز کنید. لطافت چشایی:اصلا حق نداری بغضی از غذا ها رو بخوری چه غذایی؟ غذایی که لطافت روح تو را به هم میزنه. مثلا با دندانمان پسته نشکنیم .در نوشابه باز نکنیم.آدم باید لطیف باشه. حرکات بدنت باید لطیف باشه بعضی ها وقتی میخوان نماز بخونند انگار می خواد وزنه بلند کنه..! آقا نرم نماز بخون.انسان باید لطیف باشد. لطافت قلبی:باید قلب لطسف باشه .ببینید خانمها خیلی قشنگ تر در خونه خدا رقت قلبی دارن و گریه می کنن..!چون از سوسک میترسند..! هم سیاه هم زشته هم مظهر خشونته.انسان لطیف ،سلیقه اش هم لطیفه. وقتی تو لطیف باشی،می تونی با لطیف های عالم ارتباط برقرارکنی. این درس اباعبدالله است. امروز روز پر برکتی بود صبح زیارت عاشورا روضه و صبحانه مهمان اقا بودیم کپل هم اومده بود.. امروز دوست عزیزمان سید هم از کربلا رسید
از تعطیلی کمال سو استفاده را کردم باهاش شام بیرون رفتم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 23:26 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|