![]() |
![]() |
|
|
اين عكس و متن مخاطب خاص دارد... سرما تا مغز استخوانم رسوخ ميکند، اما دلچسب است. وتصوير خيالي روزي اينچنين برفي را ميبافم که فارغ از غم وآشوب دنيا مرا برف باران ميکني وفروغ ميخوانيم آنچنان بلند که هر اهل دل لطيف طبعي هم صدا شود...... ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه....... حركت كشتي نجات آدميان،احتياجي به دريا ندارد. اين كشتي بر روي قطره ي اشكي مقدس كه براي حسين ريخته ميشود ،ميگذرد. اشكي كه از اعماق دل برآيد و جان را مي سوزاند و آنگاه رهسپار پيشگاه اقدس خداوندي مي شود. اي حسين.....اي فرزند شريفترين انسان، اي معشوق جان هاي شيفته ي حق و حقيقت و اي اميد حيات پاكان اولاد آدم،داستان خونين تو در دشت نينوا قرن ها پيش از آنكه چشم به اين دنيا باز كنيم رخ داد. با اين حال،سپاس بيكران خدايي را كه از آن گروه هاي نابخرد نبوديم،كه نشستند وعهدها بستند و تو را براي اقامه ي حق و عدالت دعوت كردند و عهدها شكستندوبا شمشيرهاي بران برتو تاختند ما كه دل به عشق تو سپرديم، باشد كه روز محشر به شوق ديدار تو سر از خاك برآوريم. زماني ميخواستم سعادت را تعريف كنم: عده اي گمان ميكنند كه اگر آنچه بخواهند و به دستشان بيايد،سعادتمندند واگر آن چه كه خواستند و بدست نياوردند بدبخت به شمار مي آيند. ابا عبدالله ميفرمايد:من مرگ را جز سعادت نميبينم،صلي عليه يا ابا عبدالله چشم پوشيدن از ستارگان و خورشيدو ماه و چشم پوشيدن از عزيزان از همه چيز.... سعادت است؟ كيست كه در اين دنيا بگويد هرچه خواستم شد؟ چنين چيزي محال است مگر خداي ناكرده مست باشد. سعادتمند كسي است كه روشن است اگر چه دنيا بر او سخت بگذرداما كسي كه متوجه نيست اين زندگي چيست بيچاره و بينواست. خلاصه سعادت اين است: موقعيتي براي انسان كه اگر در آن موقعيت بگويند،تو را از اينجا ميخواهيم ببريم به ابديت آيا موافقي؟بگويد بلي،اين بلي يعني سعادت. خدايا ما نميتوانيم بگوييم حق حسين را ادا كرديم حق حسين خيلي بالاتر است ولي احساساتمان را كه مخلصانه صرف كرديم بپذير و قبول فرما. آمين ...هواي اينجا برفي و زيباست خدا كنه فردا تعطيل بشه.... به خودم که مي آيم سرما ميخکوبم کرده است وحس لامسه ندارد سر انگشتهايم.اعضاي صورتم به گمانم دارد منجمد ميشود.بازخنده ام ميگيرد واعتراف محکمي ميکنم به شدت سردي روز برفي زمستاني که از لقب برفي سپيدي و سادگيش ما را بس. سرم را فرو ميبرم توي يقه ام و دوباره با بي ميلي تمام به زندگي تکراري نچسبم سرازير ميشوم.اما غمگين نيستم انگار نفس تازه اي براي در نورديدن روزهاي موهوم آينده گرفته ام. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 13:28 توسط یارخوش |
|
تو را به جان همه كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم تو را به خاطر عطر نان گرم براي برفي كه آب مي شود دوست دارم تو را براي دوست داشتن دوست دارم تو را به جاي همه كساني كه دوست نداشته ام دوست دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم براي اشكي كه خشك شد و هيچ وقت نريخت لبخندي كه مهو شد و هيچگاه نشكفت دوست مي دارم تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم براي پشت كردن به آرزو هاي محال به خاطر نابودي توهم و خيال دوست دارم تو را براي دوست داشتن دوست دارم تو را به خاطر دود لاله هاي وحشي به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان براي بنفشه ها دوست دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم تو را به جاي همه كساني كه نديده ام دوست دارم تو را براي لبخند لحظه ها پرواز شيرين خاطره ها دوست دارم تو را به اندازه ي همه ي كساني كه نخواهم ديد دوست مي دارم اندازه قطره باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاك دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه كساني كه نمي شناخته ام ... دوست مي دارم تو را به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام .... دوست مي دارم براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و براي نخستين گناه تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست مي دارم تو را به جاي تمام كساني كه دوست نمي دارم ... دوست مي دارم نمي دانم چرا دوباره اين گونه مي نويسم شايد نيازمندم كه دوباره بگويي دوستت دارم هيچ گاه فكر نمي كردم روزي يا روزگاري برسد كه نيازمند اين باشم كه بگويي دوستم داري كه مي دانم داري ... مخاطب خاص دارد.... اگر غدیر خم به فراموشی سپرده نمی شد عاشورا متولد نمی گشت دوباره بوي سيب سرخ مياييد دوباره كربلايي ام براي يك سفر امشب دعايم كن .....دعايم كنيد.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 19:9 توسط یارخوش |
|
|
بعد از طواف،نماز طواف را در پشت مقام ابراهیم خواندیم.
و آهنگ مسعی را کردیم باید سعی میکردیم میان دو کوه صفا و مروه به فاصله ی ۳۰۰ متر و اندی،۷بار فاصله ی دو کوه را سعی میکنیم. از بلندای صفا سرازیر میشدیم بخشی از مسیر هروله و بقیه راه را تا پای کوه مروه که امروز چیزی از این کوه نمایان نبود سعی میکنیم. در نقش هاجر به دنبال آب زندگی! طواف رنج وجستجوی عطش، سعی جستجوی آب وآرامش خاک ۷بار درست هم اندازه ی طواف ! از صفا به مروه،رفتن و بازگشتن،۷بار تکرار، تا سعی در صفا پایان نگیرد ،به همان جا نرسی که از آنجا حرکت کردی! تقصیر: در پایان هفتمین سعی ،بر دامنه ی مروه ۷از احرام بیرون آمدیم ، کمی از موی خود و ناخن را چیدیم ،آزاد شدیم و لباس زندگی پوشیدیم!!! اما روز هشتم ذی حجه حج اکبر آغاز شد ، احرام پوشیدیم و باید از مکه بیرون میرفتیم! از کعبه دور شویم که باز برمیگردیم ۷۰سنگریزه هم از زمین حرم برگرفتیم ! سنگریزه برای آهنگ منی! سنگریزه ها باید دقیق باشند همه باید دستورها را مو به مو اجرا کنیم،صاف،خرد نشود، از گردو کوچکتر، برای جنگ بود . با اتو بوسهای سر باز زیر آفتاب به سمت شرق مکه رفتیم عرفات وقوف در آن... روز نهم ذی حجه وقوف در عرفات،سرزمینی که آغاز آفرینش ما در این جهان از آنجا شروع شد! در قصه ی آدم آمده است که در سرزمین عرفات برای نخستین بار ،آدم و حوا یکدیگر را باز شناختند!! هر چه گشتیم پیدایش نکردیم شاید به خیمه هایمان سر زده باشد شاید!!! زیلرت عاشورا ،دعای عرفه ،نماز زیر آفتاب پاک عرفه همگی حالی بودند،تا بشکفیم. آفتاب عرفات رفت!باید از این سرزمین میرفتیم! جبل الرحمت محل عبادت حسین،آن که برخلاف همه در زمان خود به گرد کعبه میگشت را ترک میکردیم کوهی که در روز عرفه سفید پوش بود از مسلمانان محرم شده! دلم سوخت که از این زمین پاک چیزی به یادگار نیاوردم جز لحظه ی تولدم را!! خلق آهنگ کوچ کردند ۲میلیون آدم همه! به کجا؟ به مشعر! نمیگذارندت که آرام بگیری!! عجیب شب سختی بود در نهر خروشان مردم جاری شدیم ! که شب را باید در سرزمین مشعر وقوف کنیم روز عرفه!شب مشعر! شب مشعر سایه ای از شبهای خیال پرور بهشت است مهتابش سرد و مهربان است و لبخند نوازشگر خداست. بعد از نیمه شب اولین حمله را کردیم. یک حمله با ۷ گلوله،! خسته به اردوگاه کوهستانی منی رسیدیم،۱.۷۰متر جا برای هرنفر تا بخوابد اندازه قبر!! منی: طولانی ترین وقوف وایستادنمان، منی یعنی آرزو،آرمان،عشق! صبح دومین حمله را کردیم ۷سنگ به هر جمره بر ۷صفت بد خودم سنگ زدم... خودخواهی ،دروغگویی،غیبت،حسادت،و.... پس از رمی جمرات....عید!!...پیروزی!....از احرام بیرون آمدیم لباس زندگی پوشیدیم . آنجا کفشهایش را گم کرد و مجبور شد آخرین حمله به شیطان را با دمپایی انجام دهد!!! شب آخر دعا ،نماز،سینه زنی برای ابوالفضل سخنرانی ......۲روز وقوف پس از عید ! نه جایی برای خرید نه بازاری نه کاری نه گردشگاهی !! با هم به حجمان فکر میکردیم هر دو جدا هر کس کنگره ای داشت در نزد خودش که چه کنیم بعد از رمی جمرات!! صبح آخر کاروان گم شد!! و ما به تنهایی اعمال انجام دادیم و سرزمین آرزوها را باگفتن الله اکبر اذان ظهر ترک کردیم! دوباره طواف و سعی دیگر و..... بازگشت حاج شدیم و اکنون باید برمیگشتیم؟ به خانه به زندگی به دنیا!! امام حسین یک درس بزرگتر از شهادتش به ما داد و آن نیمه تمام گذاشتن حج! و به سوی شهادت رفتن تا بیاموزیم که اگر امامت نباشد چرخیدن بر گرد خانه ی خدا،با خانه ی بت مساوی است یا حق. خود قاضی باشید....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 12:27 توسط یارخوش |
|
|
همه ی آنچه بر من گذشت در عزیزترین زمین و زمان در زیر آورده ام
شاید خواندن آن تو را در فهمیدن حج و اندیشیدن به حج اندکی برانگیزد. اندکی ... همین میخواستم بروم در وطنم بودم در شهرم شروع کردم به پرداخت قرضهایم. شستشوی کدورتها غبارها آشتی قهرها تسویه حساب ها حلال طلبی از دیگران انگار میرفتم رفتنی بی بازگشت.وصیت..! در مدینه ۸روز با پیغمبر زندگی کردیم و هر جا که او رفته بود رفتیم. و همه جا علی را نیز دیدیم و یافتیم در بین الحرمین همان جاهایی که کوچه پس کوچه های هاشمی نام داشت همه جا پیامبر را با علی و علی را با فاطمه یافتیم و اما میقات! کتاب خسی در میقات را برایم خریده بود ولی در لابه لای کتابهایم پنهانش کرده بودم!! آنجا باید لباس عوض میکردیم کفن بپوشیم سپید بپوشیم فهمیدم میقات کجاست. نه کسی باش که به میعاد آمدی خسی شو که به میقات آمده ای! (جلال) یک جامه پوشیدیم لباسی که در آغاز سفر به سوی خدا می پوشیم حالا در آغاز سفر به سوی خانه ی خدا پوشیدیم...و نیت.....راه تازه و نماز در میقات. حال محرمات در احرام... هر چه که مرا به یاد می آورد هرچه که می گفت در زندگی من که هستم! چه کاره ام همه را باید دفن میکردیم... ۱-به آینه نگاه مکن تا چشمت به خودت نیفتد بگذار فراموشش کنی. ۲-عطر مزن تا دلت یاد زندگی نکند بوی هوس در سرت نپیچد اینجا بوی خدا را استشمام کن ۳-به هیچ کس دستور مده برابری را تمرین کن. ۴- به هیچ جانوری آزار نرسان چند روزی مسیح وار باش ۵-گیاهی از زمین حرم مکن مشکن خوی تجاوز و تخریب را در خود بکش. ۶-صید مکن قساوت نداشته باش. ۷-نزدیکی ممنوع به هوس منگر تا عشق بر هستی ات خیمه زند ۸-همسر مگیر ۹-آرایش منما تا خود را آنچنان که هستی ببینی! ۱۰-بد زبانی جدال دروغ و فخر فروشی هرگز! ۱۱-جامه ایی بپوش که راه بر هر تشخصی بسته شود. ۱۲-سلاح بر مگیر ۱۳-سرت را از آفتاب سایه مکن! ۱۴-زینت مکن زیور مبند ۱۵-سررا مپوش ۱۶-مو نزن . ناخن مگیر.کرم نزن. تن خود را خونی نکن . ۱۷-دندان نکش. سوگند نخور ۱۸-وتو زن!رو مگیر! حج من آغاز شد. حرکت به سوی کعبه فریاد لبیک!لبیک!پاهایم نبود که میرفت مرا میبردند کعبه نزدیک میشود و نزدیکتر. از پیچ و خم کوهستانی شهر مکه گذشتیم و قدم به قدم به کعبه نزدیک شدیم هر قدم شیفته تر هر نفس هراسان تر کعبه!ا یعنی قبله ی وجود ایمان، عشق، نماز ما ،عمر ما،به سوی او میمیریم و رو به او دفن میشویم،خانه مان و گورمان رو به اوست ... در آستانه ی مسجد الحرام یک صحن وسیع یک مکعب خالی و دگر هیچ!!! حیرت،شگفتی،این جا.....هیچکس نیست. هیچ چیز نیست...حتی چیزی برای تماشا! یک اطاق خالی!همین! احساسم بر روی پلی قرارگرفت از مو باریکتر قبله ی ایمان ما همین است؟ نا گهان تردید!این جا کجاست؟ بعد از سجده ی شکرم به خود آمدم خوب هیچکس نیست، چه خوب که کعبه خالی است وفهمیدم به زیارت نیامده ام به حج آمده ام کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود.... طواف... در گردابی افتادم که همگی به گرد خورشیدمیگشتند ۷بار گشتن میچرخی و میچرخی و احساس میکنی که هیچ نیست،فقط او هست و تو عدمی! اگر عشق را بخواهند با حرکت بیان کنند پروانه که از دیر باز به ما آموخته است و این ۷یاداور خلقت است روز اول خدا دریا را آفرید روز دوم خشکی را . روز سوم حیوانات را .روز چهارم صدا را . روز پنجم رنگها را. روز ششم جمادات و گیاهان را.و روز هفتم تو را برای من..... ادامه دارد در پست بعدیم. نکته:از هیچ کس توقع نداشته باش که همه ارزش دیدن ندارند به خدا توکل کن هر طور که تو را آفریده شاکرش باش منم شاکرم حتی با همینی که هستم که میدانم فقط انسانم !!! مخاطب خاص داشت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 9:38 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|