![]() |
![]() |
|
|
من تازه فهمیدم بایدتو جاده های زندگی
قصربلور و رویارو با عشق حقیقی ساخت خیال نکن بدون تو سر به بیابون میذارم توصحرا آواره میشم پاجای مجنون میذارم من از یک شکست عاشقانه می ایم بگذارهمه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن. میگویند از صبح بنویس از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجره را شسته است همه دلشان نقش های مثبت می خواهد وآدم های خوشحال اما من گمان میکنم این خوب است که نمتوانم ادای آدمهای خوشبخت را در بیارم. بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز که حضورش تنهامعجزه ی لحظه های تنهایی من است. قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش برآید!!!!!!!!!! سقف اعتماد تعمیری است مدام چکه میکند آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی ست. نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را.!!!!!!!!!!!! مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد وآتش را می سوزاند. اما همیشه حق با برنده ها نیست میشود در عین بازنده بودن سربلند بود . قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست بی علاج ست دانستنش آدم را آرام آرام می کشد .گریه ی شبا نه می اورد اما همین خبر کاملا نا گوار و واقعی ست اون یکی رو جز من داشت. یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است: چی کار کرد این دل سادم که از چشم تو افتادم؟ ان شاالله از مکه برگردم از تو دل همتون در میارم دعام کنید تو این مدت دوستیها را دیدم و دشمنیها را چشیدم طفلک دلم که گول روزگار را خورد من چه میدانستم دل هر کس دل نیست دلها از سنگ و آهن است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 13:7 توسط یارخوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|